عدالت در هر عصر و زمان اقتضائى دارد و به يك اسم خوانده مىشود . فرقى ندارد مقصود عدل است كه به هزار زبان وصف آن را كردهاند و از اصول دين ماست و صفت بزرگ خدا و پيامبران او . من با بىسوادى كه دارم مىتوانم اقلا پنج آيه ، ده حديث و سى چهل حكايت نظم و نثر از شعرا و حكما و پادشاهان در فضيلت عدالت بنويسم كه در اين دوره حكم سيمرغ و كيميا را دارد .
نيت عدالت نيست
اين شاه و درباريان هم بقدرى كارهاى لازم بىمعنى پيدا كردهاند كه اگر فى الحقيقه مايل هم باشند مقدورشان نيست . اما باز مىدانم كه نيت ستار خان و تبريزيها و خان بختيارى و سپهدار اعظم و اين جماعت كه در سفارت نشسته و بازار بستهاند عدالت نيست . هريك غرض مخصوص دارند و براى خودشان سنگ به سينه مىزنند . اگر مشروطه سرگرفت و زنده مانديم معلوم همه خواهد شد .
شنبه ششم صفر - على الرسم مجلس رفتم كه به مجلس مهمانى اشبه است تا شوراى مملكتى . شاهزاده مؤيد السلطنه و آقا سيد جعفر گلستانه براى استنطاق باغ شاه رفته بودند . معين الدوله هم خانهء صدراعظم متحصن است . به واسطهء كارهائى كه علاء الدوله كرده بود متهم است ، حالا كه آدمش اين كار تازه را كرده واهمه نموده است .
حق هم دارد .
وضع حاج سيد رضى رشتى
حاجى سيد رضى رشتى آمد با فرياد و فغان بسيار [ كه ] سى هزار تومان از پسرم پول خواستهاند ، هشت هزار تومان داده [ ام و ] هشت هزار تومان هم اول صفر يا گرفته يا خواهند گرفت ، تتمه را به اقساط . خانهء سپهدار تنگ بوده حكم كردهاند حياط مرا تخليه نمايند با تمام لوازم مسكن كنند . چهار رأس اسب از طويلهام براى قشون ملى گرفتهاند .
اين سى هزار تومان تمام شد . سىتاى ديگر خواهند خواست . تمام انبار برنج و آنچه دارم در شهر است ، عيال و اطفالم آنجا ، چند نمره روزنامه براى من فرستادهاند كه تكليف خود را بدانم . رفتم خدمت آقاى نايب السلطنه و صدراعظم [ كه ] مستغلات و املاك هردو را ضبط كردهاند تفصيل را گفتم ، حالا آمدم مجلس كه اقلا نصف اعضاء را همراه باغ شاه و حضور شاه ببريم . من ايرانى هستم و متعصب ، و الّا شرط مىكنم در ظرف دو ساعت بيرق روس بالاى خانهء من افراشته شود . شاه به من تعدى نكرده مىخواهم بر عليه او كارى نكرده باشم . بعد از صحبت او مكالمات زياد شد كه شاه چه كند . علاج فورى براى او امكان ندارد . صدراعظم و نايب السلطنه را هم كه مىگوئيد