ندهند . مشاق آمد اينها رفتند . دختركهاى ديگر هم اطاق ديگر به تماشا رفتند .
عين الملوك را زهره كول كرد بالا برد وارد اطاق شد با آه و ناله . مشاق وحشت تمامى كرد . متصل مىپرسد چه واقع شده . خود عينى حكايت را گفت . عوض مهربانى گفت بقدرى چوبت خواهم زد كه آن پا و دست ديگرت هم مثل آن يكى شود و حكم كرد با دست شكسته مشق كند . چه زحمت بدهيم بقدرى مكالمات مزه پيدا كرد كه حساب نداشت . خصوصا معلم وارد شد و حالا مشاق تفصيل زمين خوردن عينى و اينكه كفشهاى فرنگى باعث مىشود و آنوقت مذمت زياد از كفش كردن ، تماشايش چندين برابر شد . اما در تمام اين صحبتها سايرين از ترس ابدا خنده نكرده و هيچ علامت خدعه و دروغى صادر نشد . آخر گفتند عينى براى بستن زخم بيايد و مرخص شد . تا غروب اسباب خنده شد كه مدتها بود آنقدر تفريح نكرده بوديم .
ابتلاى ما زياد است ، اما كمكم عادت كردهايم . چهار سال قبل كه روسيه شلوغ بود ما از اصغاى آن وحشت داشتيم . يك نصف روز در ايام ناصر الدين شاه براى عمل رژى طهران آشوب شد به نظرها خيلى غريب آمد و بقدرى مردم جبن و هراس كردند كه حد و حصر نداشت .
بارى يك ساعت به غروب مانده خانهء همشيره شاهزاده آغا رفتم . افخم الدوله خانهء مشير السلطان رفت . الحمد الله عمل عميد الملك پوست كلفت به اتمام رسيد . هزار و دويست تومان بيجك حاجى سيد آقاى صراف را به وعدهء چهار ماهه رد كردند . درست شانزده ماه مرافعه كرديم . با معرفى كه از عميد الملك و حاجى امجد الدوله در اين روزنامه شده گويا اخوى محترم از آنها پوستش كلفتتر باشد . تمام آنچه بىجا خرج كرد ، قم رفت ، قزوين رفت ، به اين و آن داد با آن همه افتضاح كه سرش آمد از كيسهاش رفت . انتصار السلطان هم با اين حكايت سپهدار زهرمار هم به مشار اليه انشاء الله نخواهد داد . حالا چه وقت پانصد تومان حاجى امجد الدوله وصول شود .
ميرزا محمد حسين خان
ماشاء الله ميرزا محمد حسين خان پسر شاهزاده آغا بسيار خوب تربيت شده ، حالا هم در وزارت خارجه مىرود . گذشته از علومات جديد عربيت و ادبيت خوبى هم تحصيل كرده ، خط خوبى دارد . منشى بسيار خوبى است . به اتفاق آقاى عماد السلطنه مشغول ترجمهء كتاب رمان خوبى هستند . اين صحبت شد نصرت الملك مىگفت در عتبات عاليات خصوصا نجف اشرف ايرانيها اجتماعات دارند و بسيار از اينجا و شاه بد مىگويند . يك روز در منبر سلطان عثمانى را امير المؤمنين گفتهاند و به شاه لعن كردهاند .