لنگر درياى مازندران
صدر السلطنه حاجى سيد رضى را مجددا به شاه معرفى كرده و گفت لنگر درياى مازندران است . بيرون كه آمديم به سيد مىگفت خوب گفتم . يكى دو نفر گفتند دريا كه لنگر ندارد ، پس كشتى درياى مازندران است .
ديگر از حكايت ديروز هيچ ذكرى نشد . من يقين دارم حاجى محمد اسمعيل محض خودنمائى و فضولى آن حرف را زده است . امروز دكانها بيش از ديروز باز بود .
آذربايجان
مىگويند تبريز كارش نزديك به اتمام است . باقر بنا كشته شده . فخر العلماء سرابى در خانهء عماد السلطنه مىگفت ميرزا آقا بالا نامى او را كشته و مشار اليه را هم كسان باقر همانجا مقتول كردند . از اينجا گويا اصرار دارند عين الدوله شهر برود و اين خبط عظيمى است . او نبايد شهر برود و مسكن كند . آذربايجان شهرهاى ديگر دارد . يك كدام آنها را فعلا مركز قرار بدهند . اينها كه به نظر افسانه مىآيد . اما آنچه حقيقت دارد تنگى و عسرت اهل شهر تبريز است . از بابت آذوقه خيلى سخت شده . تبريز آن وقتها هميشه گرفتار عمل نان بود . در اين موسم هم موقع كمى آذوقه است . از بيرون هم نمىآورند .
يعنى اگر هم مزاحم نباشند به طيب خاطر كمتر كسى حمل آذوقه مىكند . زنها به صدا آمده مىگويند يا برويد بيرون جنگ كنيد ، يا دست از اين كارها برداريد . يكى دو مرتبه بيرون آمده و شكست خوردهاند . رحيم خان سردار نصرت را مجددا خواستهاند و با جمعيت زياد چندى است تبريز است و جنگ مىكند .
يكى از بختياريها با قرآن مهر كرده آمده ، ليكن مردم مىگويند صمصام السلطنه سه شرط هم با قرآن كرده ، يكى آنكه هميشه حكومت اصفهان با بختيارى باشد . يكى آنكه قشون دولتى آنجا نباشد . سيمى ئيل خانى بشود . باعث آمدن اينها آقا نجفى شده و تمام اين مرافعهها براى بيست هزار تومان شد كه در مشروطه علاوه جمع كرده بودند و امسال دولت خواست بگيرد .
مجلس ديگر
سهشنبه 24 محرم - از ديشب باران مىآيد . شدت سرما همان بيست روز بود .
مجلس رفتيم امين دربار كه در حقيقت مدير مجلس است نبود . همه در سكوت بودند .
بعد گفتند شايد امين دربار نيايد . قدرى صحبت شد . ملكآرا امروز هم نبود با جمعى ديگر . شعاع الدين ميرزا دو مرتبه است حاضر شده . آقا اسد الله تاجر گفت سيد جعفر را