شوند . حقيقة ناصر الدين شاه در اين تدبير فقط ملاحظهء سلطنت و بقاى ايران را كرد .
اسفنديار خان پسر بزرگ حسينقلى خان فوت شده حالا اين سه پسر باقى است :
نجفقلى خان ، عليقلى خان ، خسرو خان . نجفقلى خان را مىگويند از زن ديگرش است .
اينها هيچ وقت معمول نبود متصل طهران باشند . اگر موقة مىآمدند فقط يكى دو مرتبه شاه را در نهايت بيم و خوف ملاقات مىكردند . فقط حاجى عليقلى خان مجاز شده بود در طهران براى پيشكارى آنها باشد و يك دسته سوار داشت . بواسطهء تملق و چاپلوسى عليقلى خان « گارد صدور » بودند و هميشه با صدراعظم چند نفر آنها سوار مىشوند . در حقيقت علامت موكب صدور بودند .
سردار اسعد
حاجى عليقلى خان كه سردار اسعد است فرانسه مىداند . چند كتاب رمان هم ترجمه كرده . الان انگليس است و مدتى است با انگليسها رابطه دارند . هميشه تفنگ و فشنگ و بعضى هدايا به آنها داده مىشود . امسال اينها مخصوص شدند . همه سردار شدند .
متصل در خلوت شاه بودند . سپهسالار پول گرفت ، اسب گرفت ، آخر هم براى خاطر شجاع السلطان كه امير مفخم لقب دارد كه چندى در تبريز خدمت اين شاه بود اين سوء تدبير را كرد كه از عاقبت وخيم آن كسى خبر ندارد .
نوكرهاى درجهء اول
نوكرهاى درجهء اول ما هم مثل قوشهاى شكارى سير هستند ، ديگر دنبال شكار نمىروند . خصوصا بيم هم دارند شايد مشروطه شد آنها را تف و لعنت مىكنند . غافل از اينكه به اين ترتيب پيش برود ايران داراى سلطنتى نخواهد بود كه مشروطه باشد يا مستبد . فرمانفرما ، نير الدوله و ديگران مكنت بيش از اندازه دارند . شأن و جلال آنها را احدى ندارد . انسان براى يكى از اين دو خدمت مىكند . پس شاه اگر تعمقى و غورى كند ناچار نوكرهاى درجهء دوم و سيم را بايد روى كار بياورد . اولا اين قسم نوكر بسيار است .
ثانيا هم مال ندارند هم شأن . پس از روى كمال ميل فقط براى حب جاه و مال هم شده بهتر خدمت مىكنند و دور نيست بلكه خيلى قريب به يقين است در ميان آنها اشخاص خيلىخيلى كافى و كاردان پيدا شود كه دربار را از ناز و غمزه آن چند نفر رجال مرتبهء اول به كلى مستغنى كند .
اما شاه به اين صرافت نمىافتد و نخواهد افتاد . زيرا هر صبح كه چشم باز مىكند جز آنها كسى را مشاهده نمىكند ، اگر هم گاهى ببيند از بس زير دست سايرين ايستادهاند گمان مىكند ابدا كارى از شان ساخته نيست . اينجا هركس پارك دارد ، كالسكه و درشكه