تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2277

مساهمون:

ص٢٢٧٧
خيلى مغشوش است و پرزحمت . مرا بايد آسوده كنيد . شاهزاده بعد از اظهار تشكر كه با وجود علت مزاج و پادرد همه روزه مىروم عرض كردند اعضاء مجلس همه نوكر ، همه خدمت‌گزار ، همه آگاه [ اند ] . هر فرمايشى شود در انجام آن خوددارى ندارند . وزارت عدليه هم به شخص قابلى رجوع شده كفايت و آگاهى كامل دارد .

تقىزاده چه مىدانست

شاه فرمودند نظام الملك قابل است اما مجلس بايد نظامنامهء آنها را درست كند ، خصوصا ماليه را . شما شاهزاده الحمد لله هم متمول هستيد ، هم عالم ، هم پيرمرد ، هم ملاك . مىدانيد چه بايد گرفت چه بايد داد . آنهاى ديگر هم همه مىدانند . مجلس محترم باشرفى است . بد نمىگويند ، فحش نمىدهند . اينجا شاه سر را بلند كردند و دست را حركت دادند و فرمودند تقىزاده چه مىدانست . او همه را مثل خودش نگاه مىكرد . پنج تومان پول را نمىتوانست جمع بزند .

اعضاى مجلس

شاهزاده باز عرض كردند اهل مجلس همه خوبند ، همه محترم . انشاء الله در زير سايهء مبارك كارها اصلاح خواهد شد . چند نفرى حاضر نمىشوند و چند نفرى داخل خدمت شدند . شاه نگذاشت مطلب تمام شود فرمودند عوض آنها را منتخب كنيد . عرض كردند صورت نوشته شده و حاضر است . روى ميز گذاشتند . شاه به دقت ملاحظه كرده هر كدام را درست نمىشناختند يا فراموششان شده بود پرسيدند ، بعد مجددا ملاحظه فرمودند . شش نفر از هفده نفر كه صورت نوشته شده بود جايزه « 1 » رفته . فرمودند عجالة اين شش نفر را خبر كنيد . مؤتمن الملك ( معزول شده وزارت علوم را به مهندس الممالك كاشانى دادند از شاگردهاى اول فرنگ است كه با حسنعلى خان امير نظام گروسى در عهد ناپلئون سيم فرانسه تحصيل كرده ) ، حاجى مشير خلوت ، امين الملك ، شعاع الدين ميرزا ، عين السلطنه راقم ، معتمد الدوله ، نصرة الملك ( من خر سوارى را حساب نمىكردم ، هفت نفر منتخب فرمودند ) . باز خيلى سفارش فرمودند كه عارضين وزارت‌خانه‌ها را هم به دقت رسيدگى كنيد ، حتى از من هم اگر عارض باشند حق مجلس است احقاق حق كند . در اين بين من هم خيلى فضولى كردم خصوصا از ماليه . من بيرون آمدم گفتم شايد مطلب محرمانه‌اى باشد . آقا عبد الله خواجه نزد من آمد كه اسم مادر شاه شهيد را شما مىدانيد من يادم نبود ، امّا فورا اين شعر حكيم قاآنى كه در
هامش
( 1 ) - الفى كه بر سر اعداد بعد از مقابله و تصحيح به علامت صحت بكشند ( دهخدا )