تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2278

مساهمون:

ص٢٢٧٨
مدح عزت الدوله همشيرهء شاه گفته [ است ] به خاطرم رسيد
به رنگ‌وبوى جهانى و ليك خوش‌تر از آنى * به حكم آنكه جهان پير گشته و تو جوانى
و گفتم جهان خانم . چند مرتبه گفته و به خاطر سپرده آن وقت سياهه به خط زنانه به مجلل السلطان نمود . مجلل گفت هيچ پول ندارم ، بى خود به شاه عرض نكن . آن اطاق هم كاغذ اعلى دارد . من قاليچه نمىگذارم بكوبند ، همه را ضايع كنند . مجلل سرايدارباشى شده . گفت ممكن نيست زن وزير مختار مىآيد و لازم دارند . گفت هركس بيايد . دكان بسته پول هم نيست . مگر زن وزير مختار قالى مىخواهد بخرد . آقا عبد الله رفت سمت بخارى و گفت مىگويند حتما بايد خريد . مجلل رو به من مىآمد و آرام زير لب مىگفت گه مىخورند كه حتما مىگويند . اما باز مىگفت به شاه نشان نده دكان بسته است . در اين بين حاجى محمد اسمعيل مغازه آمد زود رفت اطاق شاه . من به قدر خودم بدم آمد و نپسنديدم همچو آدم متقلب بدذات شيطانى به اطاق شاه داخل شود . با وجود صد قسم به يك ملت خيانت كرد . سعد الدوله وزير خارجه با اجزاء خودش براى آمدن سفيرى حاضر شده بودند . من از لباس امروز شاه حدس زدم بايد از روسها باشد . بعد كه پرسيدم معلوم شد شارژدفر عثمانى است . حضرت و الا بيرون آمدند سوار شده آمديم .

حكايت عميد الملك

يك ماه است خانهء عميد الملك مأمور گذاشته‌اند . از همه‌جا مأيوس شده ، مبلغى هم خرج رفتن قم و قزوين . تعارف اين و آن و قيمت مخابرهء تلگراف كرده . امروز صبح وزير ماليه كاغذى فرستاده بود كه حشمت الدوله از دفتر شاهنشاهى نوشته بود كه عميد الملك رئيس تلگرافخانه را مأمور گرفته از انتصار السلطان پول بگيرند ، شما قدغن كنيد متعرض او نشوند . پيغام هم داده بود . محض اطلاع شما پاكت را فرستاد . من جواب لازم را داده‌ام بد نيست شما هم در فكر باشيد . حضرت و الا بعد از بيرون رفتن من آن كاغذ را به شاه نموده بود . شاه متغير شده بودند كه به حشمت الدوله چه دخلى دارد . دفتر من چرا بايد اين‌طور بنويسد . يك دستخط بسيار سختى به وزير ماليه فرمودند كه خود شما تصديق داده‌ايد چرا وصول نمىكنيد و به نواب عز الدوله نمىرسانيد . آن‌وقت آن كاغذ را خواسته بودند نگاه دارند ، حضرت و الا محض همراهى و خصوصيت حشمت الدوله هر قسم بود كاغذ را نداده بودند . اين حكايت عميد الملك همان حكايت آن شخص است كه مجبورش كردند يا پياز بخورد يا صد عدد چوب يا صد تومان پول بدهد . آخر هم پياز را خورد ، هم چوب را ، هم پول را داد . نان و آب به رويش بسته‌اند .