تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2274

مساهمون:

ص٢٢٧٤
كردند و مقصر بودند آنقدر اذيت نكردند . آنجا شنيدم مجد الدوله عزيز السلطنه دختر مرحوم ركن الدوله [ را ] كه اول عيال اعتضاد الممالك جوان مرگ شده بود طلاق داد . اين مجد الدوله تمام آنچه زن گرفته به فاصلهء كم فوت شده . اول همشيرهء ظهير الدوله را داشت مرد . فخر الدوله دختر خوب با عفت ناصر الدين شاه را گرفت مرد . معصومه خانم دختر آقاى نايب السلطنه را گرفت يك سال بعد مرد . واليه دختر ديگر ناصر الدين شاه را كه عيال اعتضاد الملك مرحوم بود گرفت مرد . در بين اين عقدهاى مكرر صيغه‌اى گرفت كه دخترش عروس فخر الملك عيال عز الممالك [ است . ] حساب كرده بود ، با عقديها بيست زنش مرده است . سه سال قبل عزيز السلطنه را خواستگارى كرد راضى شد اما به شرايطى . اول يك بيوه‌زن پير كثيفى را پول دادند تا راضى شد و عقد شد ، بعد از آن به درخت چنارى قوى عقد ازدواج حاجى مجد الدوله را بستند آن‌وقت شاهزاده خانم را عقد كردند . تمام زنها هم‌قول و هم عقيده شدند كه ديگر خطرى نخواهد بود . بعد از يك سال بيچاره عزيز السلطنه سخت ناخوش شد . بيوه‌زن فقير مرد ، درخت چنار خشك شد . يك ماه بسترى بود تا فى الجمله بهبودى حاصل كرد . از خانهء مجد الدوله فرار كرده در سبزىكار [ ى ] فرمانفرما خانه‌اى كرايه كرد . بعضى اوقات مجد الدوله مىرفت . به نظر عزيز السلطنه عزرائيل مىنمود كه به قبض روحش آمده . اين هم افاقه نكرد . روزبه‌روز بدتر شد . تا اين ايام عريضه نوشته و كلام الله مجيدى فرستاد كه مرا طلاق بده . با نهايت اكراه حاجى مجد الدوله « طلقه » گفت تا جان به در ببرد يا نه . حالا مجد الدوله متصل اين خانه و آن خانه آدم روانه مىكند . گفتند هرجا اسمش را برده‌اند شيون از آن خانه بلند شده و بعد از ناله‌ها فحش داده بيرون كرده‌اند . زنها مىگويند هركس خانهء او برود قبل از فرستادن جهيز كفن و كافور و ساير اسباب موت را بايد روانه كند . اين خشك شدن درخت چنار هم كه برحسب اتفاق يا از اثر ازدواج واقع شده پاك مجد الدوله را رسوا كرده و خيلى باعث شكست كار ايشان شده . افخم الدوله آنجا آمد . عريضه را داده بود با فرد صورت مقررى و خيلى به شاه حرف زده بود . اعليحضرت هر دو را به ممتاز الدوله داده بودند به صدراعظم بدهد و فرموده بودند بگو شاهزاده مصدر كار بزرگى شده ما بايد او را آسوده كنيم كه با حواس جمع مشغول انجام خدمات باشد . آن‌وقت به افخم الدوله فرموده بودند حضرت و الا خيلى مواظب باشد و همه روز برود . كمال اطمينان من به او است و بايد مرا آسوده كند . فرمايشات زياد فرموده بودند . افخم الدوله هم جوابهاى شافى داده بود . غروب منزل آمدم . شبها خيلى تنها هستم . بچه‌ها هم درس حفظ مىكنند مجال