هرجا رفته بد شنيده اما باز پول نمىدهد . اين يك تير را در تركش داشت كه باز فايده نكرد . اما شنيدهام مير هاشم را خانهاش منزل داده حالا شايد سراغ او رفته باشد كه از سپهسالار پاكتى بگيرد .
عمارت اسبدوانى - باغ شاه
اين عمارت كه حالا شاه مسكن دارد اول در ميان صحرا براى همان يك روز اسبدوانى ساخته شده بود . فوقانى ، شاه جلوس مىكرد و عملهء خلوت تحتانى . ساير ادارات نايب السلطنه و صدراعظمها كه بودند . بعد كه باغ را ساختند باز چند سال اسبدوانى شد و اين عمارت بيرون باغ بود . پس از آنكه محل اسبدوانى به دوشانتپه رفت آنجا كه فعلا قصر و باغ فرحآباد است اين عمارت را جزو باغ شاه كردند و اندرون شاه شد . اين اطاق مدور كه حالا به جاى اطاق صدراعظم « مقبرهء صدراعظم » مىگويند ( براى اينكه فرد و شبه مقبره است ) با يك برج كه چند اطاق روى هم ساخته و بالاى آن ساعت است بيرونى شاه بود . ايام بهار اين چند سال آخر كه شاه ده شب آنجا مىرفت حكما يك زن تازه مىگرفت . دختر را در عمارت اندرون بزك كرده جواهر مىزدند آن وقت سوار الاغ كرده تمام خانمها كه بودند و خواجهسرايان با مطربهاى زياد و چراغ فراوان عروس را تا نزديك برج كه شاه شهيد تشريف داشت مىبردند . آنوقت شاه از عروس استقبال مىكرد و نارنجى به رسم قديم براى عروس پرتاب مىكرد [ و ] فرار مىكرد . زنها عقب كرده [ كه ] شاه را بگيرند هنگامه برمىخاست . عروس را با شاه دست به دست مىدادند و آنچه در عروسيهاى جوانها رسم است به اضعاف مضاعف اين خانمها به سر شاه و عروس درمىآوردند . آتشبازى مفصل هم در پائين باغ آتش مىدادند . . .
خردوانى
بعد از اسبدوانى يك « خردوانى » و يك عروسى ، چند سال آخر شاه در اين باغ داشت . « خردوانى » مال زنها بود ، عروسى مال خودش .
اما مظفر الدين شاه عيشى در اين باغ نكرد . . . خيلى كم اين باغ مىآمد . آخر هم در اين باغ سكته كرد و بعد از مدتى به همان مرض فوت شد . اين باغ هر وقت سفيرى مىآمد چون سر راه قزوين است تهيه و تدارك ورود و مستقبلين حاضر مىكردند ، از اينجا با طمطراق به سفارتخانه مىرفت . براى ورود ولايت عهد هم اينجا مستقبلين حاضر مىشدند .
امروز ترتيب ديگرى دارد و مقرّ سلطنت عظمى و خلافت كبرى شده . دور نيست