تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2275

مساهمون:

ص٢٢٧٥
ندارند . يواش‌يواش از اين ترتيب شب خودم دارم كسل مىشوم . مفرح الدوله متاركه و خانهء خودش است ، تا عمل او يك طرفى نشود با اين زندگى كه دارم و بودن بچه‌ها خيلى مشكل است به اصطلاح زنها سر و سامانى بگيرم .

حاجى مجد الدوله

از اين حاجى مجد الدوله كه حالا امير توپخانه است شرح حالى نوشته شود . اسمش مهديقلى خان ، پدرش عيسى خان اعتماد الدولهء مرحوم دائى شاه شهيد بود . از ايل قاجار است . اول غلام بچه باشى بود و از همان طفوليت شجاع و دلير بود . بعد پيشخدمت شد . بعد سالها اميرآخور بود . در اواخر ايام شاه ناظر شد . محرم شاه بود و از همهء عملهء خلوت جسورتر . سواد ندارد ، اما خوب حرف مىزند . در آن عهد كه عهد شكار بود در ميان تمام دربار شاه اول شخص بود . هيچ‌كس استادى و تيراندازى و تهور او را نداشت . مكرر در سوراخ [ كه ] پلنگ مخفى شده رفته و از پاى پلنگ گرفته و بيرون كشيده كه شاه زده است . هميشه پلنگهاى زخمى را مىگرفت و دهانش را به شكل غريبى مىبست كه اسباب حيرت همه مىشد . امروز هم كه پير شده باز در شجاعت و سوارى و شكار يگانهء عهد است و تالى ندارد . يك روز در 1305 كه حضرت و الا با شاه شهيد سفر نور و كجور رفته بودند آقاى عماد السلطنه با مجد الدوله شكار قرقاول رفته بودند پيش خود عهد كرده بود همه‌جا با مجد الدوله موافقت كند . در ساعت اول وامانده بود . پياده و سوار هميشه يك ميدان با او فاصله داشت . مىفرمودند او قباى اطلسى تن داشت و من لباس ماهوت پوشيده بودم . وقتى كه از شكار فارغ شدم تمام لباس مرا تيغ جنگل و شاخه‌هاى درخت پاره كرده بود اما قباى اطلس مجد الدوله ذره‌اى خراش بر نداشته بود . هيچ‌كس تهور او را در سوارى و اسب تاختن ندارد . هميشه هم اسبهاى ممتاز نگاه مىدارد . مشار اليه براى ميرشكارى و ميرآخورى لايق‌تر است تا شغل و منصب خطير امارت توپخانه . در نظام هيچ نبوده و ابدا اطلاع ندارد . اگرچه تمام سركردگان و سرداران مثل او هستند . پنجشنبه پنجم محرم 1327 - صبح برف مىآمد ، اما چون حضرت و الا پس از رياست مجلس به خاكپاى مبارك تشرف حاصل نكرده بودند و عاشورا جلو بود ناچار كالسكه نشسته رفتيم . خيابانها بىنهايت گل بود . پاك شهر را به طبيعت واگذار كرده‌اند و از همه وقت بدتر است . از در بالا كه نزديك عمارت است پياده شديم . همه‌جا را تا نزديك تكيه تجير كشيده بودند . آدم نابلد گم مىشد . خيلى اين تجيرها شبيه باغ