حالا هر دو مرحوم شده .
غروب كمى گردش رفتم . جناب شيخ محمد نقى محرر آقاى صدر را ديدم . گفتم به آقا عرض كنيد اگر خدمتى است رجوع فرمايند . گفت اگر سفارت رفتم مىگويم . گفتم علت رفتن چه بود . گفت هيچ ، آن روز عنوان مشروطه و استبداد نبود . آقا امنيت جانى و مالى نداشتند . متصل تهديد مىكردند . بعد از آنكه آقا به سفارت عثمانى رفت ديگران هم كه خيال سفارت انگليس را داشتند آنجا رفتند . الان خيلى سخت هستند و بيرون نمىآيند .
حتى شاه ظهير الاسلام را فرستاد باز بيرون نيامدند . گفتم رفيق آقا كه مالى ندارد . يك خانه آنهم تقسيم ميان ده نفر كه مال نمىشود . به جان آقا هم كه كسى كارى نداشت .
معزز و محترم بود . پس بگو پى تحصيل مال رفتهاند . خنده كرد . گفتم حالا اگر ميل دارد حضرت و الا در ميانه افتاده اسباب صلحى بشود .
شيخ كرنا
جمعى از سفارتيها را كه گرفته بودند در دار الحكومه چوب زدند . چند نفرى هم از بازار گرفته بودند تنبيه كردند . منجمله شيخ كرنا يكى از مسخرههاى طهران بود كه چوب مفصلى خورد . شيخ و ساير آقايان آن طرف هر روز مسجدى و خانهاى جمع شده دستخطهاى علماى نجف را كه در حرمت آن مشروطهء سابق دادهاند قرائت مىكنند .
مردم بيچاره گرفتار كشمكش اين دو جماعت شدهاند . سابقا به نوبت كلاه آنها را برمىداشتند حالا از دو طرف و دو دستى . سفير روس و انگليس هم به سفارتيها پيغام دادهاند كه ما نزديك بود كار را به ملايمت تمام كنيم اين حركت شما اسباب تعويق كلى شد .
پيغام شاه
سفارت سختتر از پيش محاصره است و خيلى را گرفتهاند . شاه هم صراحة پيغام داده است به توسط آقا سيد ابو طالب زنجانى كه من نه به توسط اجانب نه بواسطهء ضرب و زور شما مشروطه را خواهم داد . هر وقت ملت مطيع و منقاد معقول خوبى شديد خودم به طيب خواطر و ميل مشروطهء صحيح به قاعده ترتيب داده به شما فرمان آزادى عطا خواهم كرد . الان هم من نسخ فرمان پدرم و خودم را نكردهام . مملكت را هرجومرج كرديد ، شرارت و هرزگى كرديد ناچار شدم كه اصلاح و اسكات كنم و تا دست از شرارت برنداريد و امنيت كلى حاصل نشود مشروطه محال است محال .