تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2250

مساهمون:

ص٢٢٥٠
موقع نزاع غالب شويم . حاضرين خيلى خنده كردند . . . « 1 » اين پدر و پسر خيلى اسباب زحمت ما در اين دو سال شدند . خداوند قدرت تلاقى مىداد از خجالت آنها بيرون مىآمديم . پول نقد داده‌ايم جنس خريدارى كرده‌ايم يك تومان هم از وقتى كه آنها تسعير كرده‌اند علاوه دو هزار تومان هم از مقررى طلب داريم باز بىشرم مطالبهء قيمت جنس الموت را مىكند . بارى افخم الدوله زودتر آمد . قوام الدوله به صدراعظم تشكى كرده بود . ايشان هم فرمودند حكم مىكنم غياث نظام همان‌جا از عميد الملك پول را بگيرد . حشمت الدوله هم گفته بود عريضهء حضرت و الا را به شاه تقديم كردم پيغامات سخت به توسط خود من به صدراعظم دادند كه تبليغ كردم . جلال السلطان هم وعده داده بود .

عين الدوله و پول تا يك شاهى

مطلب تازه‌اى مىگفت : سى هزار تومان از تبريز براى بانك شاهنشاهى پول نقد حمل طهران مىكردند عين الدوله حكم كرده تمام سى هزار تومان را حمل خزانهء اردو كردند . سفارت در طهران خيلى قال كرده بودند . جواب داده بودند بانك شاهنشاهى خيلى طلب‌كار است اين مبلغ را هم علاوهء آن كنند . شاهزاده بد تدبيرى نكرده . آنجا در نهايت بىپولى و دست‌تنگى باشد و از جلوى چشمش آنقدر پول حمل كنند . هركس باشد طاقت نمىآورد . اينها كه به رضا پول نمىدهند . حالا هم كه شلوغ است . تا وقت حساب شود كارش راه افتاده خوب است . مىگفت سپهسالار هم از اين حركت شاهزاده بدش نيامده بود و تعريف مىكرد . شش هزار سوار سواى قشونى كه از طهران رفته عين الدوله جمع كرده و تلگراف نموده است ديگر محتاج به قشون نيستم . صاحب‌منصب و قورخانه روانه نمائيد . از اينجا هم سردار ارشد و سردار اشجع بختيارى و جمعى ديگر مىروند . شش هزار گلولهء توپ از شرپنل و گرناد و ساچمه هم روانه شد . يك شب صدراعظم در بالاخانه‌هاى عمارت خورشيد و يك شب سپهسالار در عمارت شهر خودش مهمانى فرنگى دادند . در هر دوجا مشغول تهيه و تدارك هستند .

جمشيد طايفه و مريض خانواده - رسم مساعده

سپهسالار پول مىخواست و شكايت داشت كه چرا از حكام مساعده نمىگيرند . از عهد ناصر الدين شاه كه جمشيد طايفه بود تا مظفر الدين شاه كه مريض خانواده بود اين رسم مساعده سارى و جارى بود . حالا چرا متروك شود . آن وقت پول و استقلال بود
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2250 | قهرمان ميرزا عين السلطنه