تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2254

مساهمون:

ص٢٢٥٤

فرمانفرما

يكشنبه دهم - عيد مبارك قربان بود . هوا ابر [ بود ] و دانه‌دانه برف مىآمد . على الرسم باغ شاه رفتم . پاك آن باغ جلو صحرا شده و از نرده‌ها و مجردى علامتى باقى نيست . فقط سردر باقى است . آن هم بدون در و پيكر . با شاهزاده ملك‌آرا حضور مبارك رفتيم . در بالاخانه‌هاى عمارت قديم منزل دارند . اطاق بزرگ گرم و مزين بود . آقاى نايب السلطنه حضور بود . شاه از ما سه نفر احوال‌پرسى فرمودند . در اين حين فرمانفرما وارد اطاق شد . شاه فرمودند فرمانفرما احوالت چطور است ، كجا هستى . عرض كرد از تصدق فرق مبارك خوبم و به اعتقاد خودم غالب منزل مىباشم . اگر طور ديگر عرض كرده باشند نمىدانم . شاه خنده كرده فورا به اطاق ديگر براى تبديل لباس تشريف بردند . شارژدفر عثمانى براى تبريك عيد اضحى شرفياب شد و پارسال هم در همچو روزى ساوجبلاغ را گرفته بودند و بدون خجالت سفير شرفياب شد كه همه تعجب كردند . امروز هم آمدن شارژدفر مثل اين بود [ كه ] ابدا كدورت و بيمهرى طرفين ندارند .

كوچكى بزرگى

بارى سلام مثل سابق بود . من در چادر شاه بودم . نايب السلطنه هم با شاه آمد پشت تخت ايستاد ، اما خيلى بىاعتنا و متصل از اين سمت و آن سمت تماشا مىكرد . ظل السلطنه هم با نصرت السلطنه برادر شاه به اتفاق وارد شدند . وقت ايستادن ظل السلطنه ابدا اعتنائى نكرده بالا دست نصرت السلطنه ايستاد . به همهء ما برخورد . عميد الدوله نزديك مؤيد الدوله رفته گفت پاك بزرگ و كوچكى از بين رفته . شاهزاده عز الدوله با آن كبرسن در روز مهمانى اميريه تمام اين شاهزاده كوچكها را مقدم بر خود نشانيد و هنگام حركت تمام را جلو انداخت . چرا بايد ظل السلطنه همچو حركتى بكند . مؤيد الدوله به شاهزاده ظل السلطنه كه چيزى نگفت ، اما نصرت السلطنه را آورده بالا دست خود اين سمت چپ تخت .

شتر قربانى

« دفيله » طول كشيد . دانه‌دانه برف مىآمد و سرد بود . زودتر به شهر آمديم . زن فرنگى زيادى تماشاى سلام آمده بودند . زن مسيو « بيزو » خيلى خوشگل و قشنگ بود . شتر را در ميدان مشق نحر كردند . آقاى عماد السلطنه منزل ما آمد . كاغذى برادر سيد جلال آدم عماد السلطنه از تبريز نوشته بود .