تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2241

مساهمون:

ص٢٢٤١
امجد الدوله و عميد الملك را خوب ساختيم . خانوارى همدان حضرت و الا را هم حكم گرفتم تبديل قزوين و از بابت غلهء الموت منظور دارند ، تا انشاء الله از شرّ اين غلهء الموت آسوده شويم كه ما را رسوا كرده . اطاق كوچك بود كارها كه انجام گرفت برخاسته شهر آمديم .

مجلس شوراى مملكتى

اما مجلس شوراى مملكتى . نظام الملك خودش را رئيس قلم داده بود . گفتند نه شاه فرموده نه مجلس راى داده . دو دفعه است نمىرود . حضرت و الا هم پايشان درد مىكند جز دو مرتبه تشريف نبرده‌اند . صدر السلطنه گفته بود شاه به من فرمودند از اين چهار نفر يك نفر را به قرعه يا اكثريت آراء منتخب كنيد . عز الدوله ، نظام الملك ، مدير الدوله ، صدر السلطنه . عميد الدوله گفته بود در صورتى كه مثل شاهزاده عز الدوله كسى باشد كه از حيث سن و كمال و شأن و مقام بالاتر از همه ، يا او رئيس است يا از آن گذشت راى بايد گرفت . به هركس راى دادند . فعلا رئيس ندارد و قانون عدليه را تصحيح مىكنند . دو سه امتيازنامه هم آورده‌اند كه رأى بدهند . هنوز كه نضجى نگرفته و كارى صورت نداده مثل همه كارها .

قوام الدوله

افخم الدوله رفت خانهء قوام الدوله . اين وزير بىنظير روى خوش و ناخوشى دارد كه بسته به اقبال آن آدم است كه حاجت دارد . اگر نظر خوشش باشد حق يا ناحق كارش خوب است ، و الّا ضايع و تباه مثل سعد و نحس كواكب و ستارهء « سكزيولدوز » مىباشد . الحمد لله روى خوش به سمت افخم بود . چند نفر مأمور گماشت از عميد الملك مقررى را بگيرند و رقعهء بسيار سختى به امجد الدوله نوشت كه شاهزاده جنس خود را تسعير كرده از نقد هم كه بده‌كار نيست ، چرا پانصد تومان مقررى امسال را نگاه داشته [ ايد ] و مأمور براى جنس الموت روانه مىكنيد . به وصول اين مكتوب پول را بدهيد . اگر مأمور هم الموت برود گفته‌ام جواب كنند . حق گله نداريد . زبانى هم گفته بود مأمور را كتك بزنيد . مقررى را هم نداد مأمور تعيين مىكنم جبرا و قهرا وصول كند . خيلى شكر خدا را كردم كه با وجود حقانيت برعكس حكم نكرده بود .

تحصن سفارت عثمانى

دوشنبه 26 - نزديك ظهر خبر آوردند جماعتى به سفارت عثمانى متحصن شده و مشروطه مىخواهند . فورا حاجى صفر را به سفارت عثمانى كه در خيابان علاء الدوله
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2241 | قهرمان ميرزا عين السلطنه