كالسكهء داماد بود . يمين السلطنه و عضد السلطنه هم ساقدوش و سلدوش بودند در كالسكهء داماد . معتمد الدوله هم از شدت فضولى جلوى داماد در كالسكه نشسته بود .
جمعيت زن و مرد بسيار بود . تمام بامها زن نشسته بود . عميد الدوله خانه نبود . از غلام حسين ميرزا پرسيدم گفت براى آوردن عروس اميريه دعوت كرده بودند آنجا رفت . در صورتى كه من و ملكآرا و آقاى عماد السلطنه هم همين دعوت را داشتيم و نرفته بوديم .
فرار عميد الدوله معلوم شد از پذيرائى ما بوده نه امتثال امر .
نقارهخانه
تا دو ساعت از شب رفته نشسته چرند گفتيم . صداى خمپاره اعلان بردن عروس بود .
برخاستيم همهجا را تماشا كرده در ميدان توپخانه به انتظار آمدن عروس ايستاديم . اول يك دسته سوار قزاق گذشت . بعد نقارهخانه گذشت كه اين ساز قديم ما از اغلب سازها صدايش بهتر است . بعد فوج خرقان همه لاله به دست با موزيك . بعد فوج طهران و موزيك آن . آن وقت ژاندارم پياده و سواره و دستهجات موزيك . ساير افواج و قزاق بعد ، فراشهاى ديوانى لاله به دست . در وسط همهء اين دستهجات طبقهاى چراغ مرتبا مىگذشت ، بعد قريب دو فوج توپچى و موزيك توپخانه ، آنوقت يدكهاى اصطبل مباركهء شاهنشاهى با نيزهدارها كه حقيقة اسبهاى ممتاز و يراقهاى اعلى داشت .
كالسكهء عروس - كيلهء طلا
بعد از همهء اين تجملات كالسكهء عروس رسيد . شش اسب كهر اعلى به كالسكهء سلطنتى بسته بودند كه تمام اسب و كالسكه به كيلهء طلا مزين شده بود . اما عروس مخالف ما واقع شده بود و مرئى نبود . پشت سر عروس هم كالسكهء بسيار از خواتين كرام . همهجا هم جلوى عروس آتشبازى مىكردند . موشكها گاهى زمين افتاده به پروپاچهء مردم مىرفت كه خيلى اسباب زحمت مردم شد . يكى دو جا هم نزديك بود ما را آتش بزند . از ميدان توپخانه همهجا جلوى عروس افتاده تا دم اميريه بيعارى و تماشا را كامل كرديم ، از ميدان توپخانه تا اميريه را هم از دو سمت خيابان چراغان كرده بودند و بيرقهاى رنگارنگ آويخته بودند . جمعيت زن و مرد هم بىنهايت بود . عروس را داخل باغ اميريه كه كردند با درشكهء كرايه مراجعت كرديم .
چهار ساعت از شب رفته وارد خانه شدم . تفصيل مهمانى زنانه را و آمدن عروس را بايد از همشيرهها كه در اميريه و خانهء ظل السلطان رفته بودند منبعد سؤال كرده بنويسم .
هيچكدام از ما عروسى به اين تجمل و تجليل نديده بوديم . هرقدر خانم خوشگل مىخواستيم در طى اين طريق ديده شد ، زيرا هيچ كدام رو نمىگرفتند .