تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2240

مساهمون:

ص٢٢٤٠
هزار جنت ديدم ، هزار كوثر بيش * ولى چه سود كه لب تشنه باز برگشتم

« چهار آينه »

پنجشنبه 22 ذى القعده . صدراعظم به حضرت و الا نوشته بودند تصديق دفتر را بياورند تا حكم كند عميد الملك پول را بدهد . اين تصديق هم ما بين مشير السلطان و خازن دفتر براى ما مجهول مانده بود . افخم الدوله خانهء مشير السلطان رفت به هزار زحمت از كيف تحرير او بيرون آمد ، زره و « چهار آينه » كرده دربخانه رفتيم . عميد الدوله هم بود و تلگرافى مىخواست . زودتر رفته در اطاق دو ذرع و نيمى جا گرفتيم .

وضع باغ شاه

هيكل باغ شاه وقتى كه از دروازه بيرون مىروى به مراتب از اين عمارتهاى بهارستان و ساير كه چاپيده [ اند ] و غارت و خراب شده خراب‌تر و مفلوك‌تر است . همين اشخاص مىباشند كه مملكت ايران را مىخواهند منظم و آباد كنند كه در اينجا منزل دارند . گذشته از شخص پادشاه هر كدامى روزى چهار يا ده مرتبه عبور مىكنند و به چشم مشاهده مىنمايند . اين ايراد به خود شاه هم وارد است كه از باغ خود خبر ندارد .
منجم كه از خود ندارد خبر * چه مىداند احوال شمس و قمر
اينها نظم يك باغ را نمىتوانند بدهند كه يكى آجر مىبرد ، يكى نرده برده ، يكى اره به دست درخت مىاندازد ، ديگرى داس در دست شاخه مىبرد ، اين يكى تبر به دوش ريشه مىكند . چه توقعى بايد داشت . بارى ناهار مدتى بود انداخته شده بود كه صدراعظم آمد . ده نفر بيشتر جمعيت اطاق نبود . تا سفره جمع شد مثل باران كاغذ از هر سمت ريخت . من هم تصديق را نمودم . واضح و آشكار عداوت مىكند و هرچه فكر مىكنم جهت و سبب معلوم نمىشود .

خروس جنگى

گفت ميرزا ابراهيم كيست . او مىگويند بايد بدهد . جواب دادم رجوع كرديد اين تصديق دفتر است . ديگر جاى ترديد نيست . باز خواست مهمل بگويد افخم الدوله مثل خروس جنگى از آن سمت برخاسته آمد جلو بنا كرد به حرف زدن . اول صدراعظم قدرى صدايش را كلفت كرد . افخم الدوله در جواب خشن‌تر كرد . فورا صدراعظم سپر انداخت . اما باز رقعه به وزير ماليه نوشت در صورتى كه تصديق صحيح باشد مأمور گذاشته بگيريد . دو سه حكم ديگر هم لازم بود ، بعد از توپ و تشر افخم الدوله مهر كرده داد .