تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2236

مساهمون:

ص٢٢٣٦

تنزل ايران

بعد از ناهار مطربها آمدند . بيست نفر رقاص مسلمان ، بعلاوه پنج نفر يهودى بود . همه ما تعجب كرديم . در صورتى كه اين رقاصى مردانه از ميان رفته . يعنى كسى تا خانمها هستند دعوت نمىكند . اين‌همه رقاص كجا بود . صد نفر هم تارزن ، آوازه‌خوان ، ضربگير و مقلد بود . يك رقص شلوغ درهم و برهمى كردند كه نه سر داشت نه ته . تقليد خنك ركيكى هم بيرون آوردند كه ابدا شايستهء اين مجلس و حضور اين اشخاص نبود . همه چيز ايران تنزل كرده حتى تقليد . پنج سال قبل به مراتب از اين بهتر بازى بيرون مىآوردند و رقص مىكردند و ساز مىزدند . دو ساعت به غروب مانده مجلس ختم شد و برخاستيم . با اين شلوارهاى تنگ و كفشهاى سگك‌دار نوك بلند ، نشستن زمين نهايت اشكال را دارد و خيلى اسباب اذيت همه شد . روزى هفتصد تومان ناهار مىدهند از قرار مجموعه‌اى سه تومان و نيم .

مقررى ظل السلطنه

آقاى نايب السلطنه مواجب پارسال و امسال و سال آيندهء ظل السلطنه را كه سى و شش هزار تومان مىشود از شاه گرفته كه خرج عروسى كند . مقررى ظل السلطنه دوازده هزار تومان بود ، يعنى مظفر الدين شاه داده بود . در مشروطه ده تا را زدند . بعد از مشروطه شاه همان دوازده مرحمت كرد . اين مقررى ظل السلطنه هم از همان بخششها و مقرريها است كه مظفر الدين شاه بلاجهت مىكرد و مىداد ، و الّا هيچ مناسبت نداشت . نايب السلطنه عريضه كرد « شاهزاده مشدى » مقررى ندارد . او دستخط كرد ماهى هزار تومان بدهند . معتضد السلطنه اصرارى داشت ما را به عمارت ظل السلطنه ببرد . هيچ يك نرفتيم مگر افخم الدوله . وقتى كه مراجعت كردند معلوم شد راه نداده بودند . خودش به افخم الدوله قسم داده بود بروز ندهد ، اما او گفت كه دم عمارت به ما گفتند اگر براى تبريك مىرويد مختاريد . اما براى توقف اجازه نداريد . اين شاهزاده معتضد السلطنه هنوز خيال مىكند جوان است و به همان و تيرهء جوانى باقى . مثل اين‌كه مدتى است شهرت داده كه عاشق شده‌ام ! از روز دهم عروسى شروع شده . شب هجدهم عروس را مىآورند . شب بيستم فرنگيها دعوت دارند و ختم عروسى است .