تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2228

مساهمون:

ص٢٢٢٨
صدر الصدور پيدا نيست و همراه صدر السلطنه نمىآيد .

اشعار صدر السلطنه - صدرنامه

ما در هر مجلس مهمانى مرافعه داشتيم و حكما صدر السلطنه با يكى دو سه نفر دعوا مىكرد . كتاب اشعارش موسوم به « صدرنامه » ديدنى است . اغلب اشعارش مشهور است . مردم به آن استشهاد و حجت مىكنند . از آن سه قصيده در روزنامهء آن سال اشعارى نوشته‌ام . تمام كار مردم منحصر به خواندن آن قصايد شده بود . در هر مجلس و محفلى ذكر آن بود ، حتى در كوچه و بازار به دست مردم [ بود ] و قرائت مىكردند ، چنانچه فوت ناصر الدين شاه را فراموش كرده بودند . يك قصيده صد و پنجاه فردى به وزن قصيدهء ابو حنيفه اسكافى در مدح ملك التجار و « شركت عمومى » گفته است ، از آن اين چند شعر را به‌خاطر داشتم تيمنا و تبركا قلمى شد .
آن ملك خوش خصال كاظم جازم * لطف ز تو يافته ، نه از مه و كيوان جبههء او بىگره چو آب روان است * چيده بر ميهمان دو صد خوان . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . « 1 » * قصر ملك را ببين تو به شمران
خطاب به امين همايون است كه مايملك او را ارباب جمشيد برده بود و حاكم سمنان شده بود .
رخت و لباست به بانك روس گرو رفت * خانه ندارى جناب حاكم سمنان حضرت اشرف به زير دين مجوسى * خانه و ده را فروختى ارزان
وقتى كه از بمبئى آمده بود لباس مخصوصى براى خودش ترتيب داده بود . تكمهء الماس داشت . بند ساعت الماس آويزان مىكرد . امريكا رفت در روزنامه نمىدانم از ايران يا خودش آرتيكل مذمتى نوشته شد ، پروتست كرد كه روزنامه‌نويس بايد تنبيه شود . جواب دادند تا محاكمه نشود ممكن نيست . قهر كرد و « باش پرت » « 2 » خواست و آمد به فرنگستان . شاه شهيد سفر سوم و در انگليس بود ، بدش نيامد التفات كرد . آمد اسلامبول كه « كلب عقور » او را مجروح كرد . وقتى كه بغداد جنرال قنسول بود آقاى عماد السلطنه و حاجى افخم الدوله با مرحوم والده عتبات بودند ديدن آمده بود . يك نفر نوكر با علامت مخصوص چتر گلى بالاى سرش نگاه داشته بود . هروقت كاظمين عليهما السلام مشرف مىشد يك نفر بيرق بسيار بزرگى به دست داشت كه به پردهء آن به خط جلى نوشته بود شاهنشاه ايران زنده‌باد . در عيد فطر با نشان و حمايل شمسهء مرصع
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است . ( 2 ) - تذكرهPasse Port .