بروند . آنها كه اسب و كالسكه ندارند به دربار پادشاه كارى ندارند . پس امتياز باغ شاه با نداشتن لوازم توقف با دوشانتپه كه همه چيز دارد چه چيز است و چرا اين مخارج را در اين موقع دستتنگى ، بىپولى به اين عجله و شتاب اين موقع سال مىكنند ؟ براى اينكه سپهسالار و صدراعظم خانهشان دروازهء قزوين و نزديك باغ شاه است . . . « 1 »
شاه با صدراعظم خلوت داشت . مدتى با عميد الدوله ، ملكآرا ، آقاى عماد السلطنه ، شعاع الدين ميرزا ، سالار السلطان ، معين السلطان صحبت كرده گردش كرديم . آنها كه شاه را زيارت كرده بودند رفتند . من و ملكآرا مانديم . صدراعظم رفت . شاه جلوى ايوان اطاق آمد . شرفياب شده تعظيمى كرديم . احوالپرسى فرمودند . مشير الدوله كاغذى به شاه داد و بناى درگوشى را گذشت . تعظيم كرده مرخص شديم . جمعيت اين باغ از عمله و بنا و خركچى مثل بازار امير بود .
شورائى ديگر
باز پريروز مجلسى در باغ موثق الملك جنب باغ شاه صدراعظم منعقد كرده بود كه شاه مىفرمايند شورائى لازم است و خيلى زود بايد اعضاء آن معلوم شده و منعقد شود .
نظام الملك مىگويد خوب است در كارها قدرى تعمق و تعقل شود . چه لزوم داشت آن اعلان ماه رمضان كه در 19 شوال مجلس شورى و سنا منعقد مىشود و بعد آن مجالس ديگر كه مردم بگويند ميل نداريم و خلاف شريعت مىكنند . بعد نوشتن آن دستخط كه چون تمام مردم ضد آن مجلس هستند ما هم اسمى از آن نخواهيم برد و بعد توقيف اين دستخط و حالا حكم به انعقاد شورا و شايد فردا پشيمان شويد . در هيچكدام از اينها شما مجبور نبوديد و نيستيد . نه كسى مجلس خواسته و نه اصرارى داشته . خودتان اعلان مىكنيد ، خودتان تكذيب مىكنيد . صدراعظم قدرى مغلوب مىشود و مىگويد امر شاه است و بايد اطاعت كرد . صورت مىنويسد كه اعضاء شورى در يكى از عمارات حاضر شوند .
ترياك براى خواباندن بچه
ناهار شهر آمدم . ملكه چند روز است ناخوش شده . فاطمه سلطان نهنهء ملكه خوب توجه مىكند . اگر همه زنهاى ايران به قدر اين فاطمه علم بچهدارى را مىدانستند تمام مردم تربيت شده و آسوده بودند . روشنك از وقتى كه دايهء ديگر برايش آوردهام رنگ و روئى گرفته چاق شده ، آدم شده . اين دايه فشندى است و شير خوبى دارد . بر پدر آن
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .