تمثال مرصع به كاظمين عليهما السلام مشرف شده و با همان هيئت نماز كرده بود در حضور مردم . مىگفت من در اين سفر جواهرات خود را همراه نياوردهام ، از اين دو شاهزاده جويا شويد كه مرا در سلام شاه مكرر ديدهاند .
در تهران كه آمد مىگفت با تمام البسهء رسميه خودم در حضور دو حجت خدا نماز گزاردم . خانهاش چند در دارد . بالاى هر كدام در كاشى بزرگى به خط جلى نوشته صدر السلطنه . طويلهاى به معمار گفت بسازد اول يك سر در خيلىخيلى عالى بنا نهاد ، بالاى آن هم در كاشى بزرگى نوشته بود حاج صدر السلطنه . تمام آنچه نوشتم كه واقعات بزرگ عمر اوست . اشعارى دارد كه در « صدرنامه » مندرج است . وقتى كه از ينگى دنيا آمد بعضى رنود او را « حاج واشنگتن » گفتند . از اين لقب خوشش آمد . تا وزير فوايد عامهء دروغى نشده بود خودش هم مىگفت . حال عيب وى جمله بگفتى هنرش نيز بگو .
مردى است مسلمان ، متدين ، باتعصب ، وطندوست ، خيرخواه ، بافهم ، باسواد ، محدث ، از اشعار عرب و عجم مطلع ، خوشخط ، منشى ، خوشبيان ، صاحب مكنت و جواهرات صحيح اعلى . منتهى گاهى شعر مىگويد و حاشيه مىرود مطلبى است عليحده . در دربار ايران ده نفر به نيك نفسى و وطن دوستى او پيدا نمىشود . يك غصه دارد كه برادرزادهاش نظام الملك از او محترمتر است .
چهارشنبه هفتم - باد شديدى مىآمد هوا را سرد كرده . كرسى گذاشته شد اما در اطاق بچهها .
عدالتخانه
اعلانى به مضمون همان دستخط كه نوشتم شيخ على اكبر نمود . ديروز منتشر كردند كه توقيف شده بود . در صورتى كه تمام علما و تجار و كسبه و عموم رعايا از مشروطه ناراضى [ اند و ] شفاها و كتبا و تلگرافا شكايت كردند ما هم متروك داشتيم و عدالتخانه منعقد مىشود كه قوانين شرع مطهر را جارى و سارى كند .
ديروز عصر خانهء عميد الدوله رفتم . جناب ملا رضى طباطبائى آنجا بود . حكايت غريبى كرد كه لازم است بنويسم .
بيرقهاى شمس العماره و كلاغ سياهها
امروز صبح كه اينجا مىآمدم نزديك شمس العماره جماعت كثيرى ديدم بالا نگاه مىكنند . من هم بالا نگاه كردم ديدم كلاغ سياه بسيارى [ دور ] پردههاى دو بيرق كه بالاى شمس العماره آويختهاند جمع شده [ اند ] و نصف بيشتر پردهء بيرق [ را ] كنده [ اند ] و مىبرند . به تعجب زياد نگاه مىكردم و كلاغها مثل آنكه مأموريتى دارند پرده را پاره