حضرت و الا از صحبتهاى بامزهء صدر السلطنه فرمودند . اول به امين دربار گفت چرا فلان شخص را كه من گفتم دعوت نكردى ، تمجمجى كرد . صدر السلطنه اصرار نمود جواب داد به جهت آنكه مقصر شده ورشكست شده . گفت اگر اين است جناب قوام الدوله چرا آمدهاند . صدراعظم گفت قوام الدوله حالا شخصى است ، وزير ماليه است . به نرخ روز حرف بزنيد . جواب داد من به همان وزير ماليه بودنش حرف دارم ، نبايد وزير باشد . اين گذشت . گفتند چرا وزير دفتر نيامده جمعى جواب دادند او زمانى كه معزول است با احدى مراوده نمىكند و هيچ مجلسى حضور بههم نمىرساند . هر كس در اين خصوص چيزى گفت . صدر السلطنه گفت به مضمون حديث موتوا قبل آن تموت رفتار مىفرمايند كه از همه خنده درگرفت و تحسين كردند .
درين بين علاء الملك آمد بالاى دست صدر السلطنه نشست . برخاست ، اگر در اين مجلس چند نفر نطاق كه هستند حرف نزنند و رأى آزاد نباشد من نخواهم نشست و رفت .
صدر السلطنه
صدر السلطنه پسر ميرزا آقا خان صدراعظم و عموى نظام الملك ، باسواد است عربى خوب مىداند . فرانسه و انگليسى هم بلد است . وقتى سفير امريكا بود . دلسوز است ، غيرت دارد . اما قدرى ديوانه است . اين مشكوة الدوله ابراهيم ميرزا در اسلامبول سر ميز حاجى محسن خان مشير الدوله سفير كبير انگشت صدر السلطنه را دندان گرفت . تا طهران آمد زخم بود . هركس ديدنش مىرفت نشان مىداد و مىگفت « كلب عقور » گزيده . اشعار صدر السلطنه از همهچيز بامزهتر است ، خصوصا سه قصيده كه در مرثيهء شاه شهيد گفته .
صدر الصدور
پسر نداشت چند سال قبل صيغهاى گرفت پسرى آورد اسمش را صدر الصدور گذاشته . هنوز قابل راه رفتن نشده بود و كلاه لچك نداشت ، در مجالس رسمى همراه مىبرد و به همهء مردم نشان مىداد . از هوش و ذكاوت و حركات طفوليت او حكايت مىكرد . در شب جشن ميلاد مظفر الدين شاه در مهمانى رسمى پارك امين السلطان اتابك همراه برده بود . تمام فرنگيها را برد طفل را معرفى كرد . اين بچه با كلاه لچك بغل مردى بود . مردمى كه از ترتيبات صدر السلطنه اطلاع داشتند دور طفل و صدر السلطنه را گرفته بقدرى اسباب خنده و مضحكه شده كه از هر تياترى بالاتر . آخر الامر اتابيك ديد خيلى بد وضعى شده خواهش كرد كه صدر السلطنه اجازه بدهد صدر الصدور در اطاق ديگر قدرى راحت كند و ميوهجات و شيرينى بخورد . الحمد لله سه سال است كه