تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2212

مساهمون:

ص٢٢١٢
در شب‌نامه‌ها ذكر مىشود پنجشنبهء گذشته به عنوان فاتحه چادرى در خانه‌اش برپا كرده در منبر خودش يا همان سيد محمد برادرزاده‌اش ( كه حكم شد امامزاده زيد نماز نكند ، منبر نرود ) مىگويند كه آقاى شما را كشتند . زيرا حكمى داده بود كه مشروطه حكما بايد برقرار شود . كسانى كه آقا را ديده و به اين كار بازداشته بودند گريه‌ها از قتل مرحوم حاجى ميرزا حسين حاجى ميرزا خليل طاب‌ثراه كرده در سن نود و هشت سالگى [ مرده ] . مختصر گفتگوئى مىشود . شب چادر آقا را خوابانيده و مذكور شد ديشب شاهزاده مؤيد الدوله حكمران دار الخلافه ساعت پنج آنجا مىرود و مىگويند آقا را بگوئيد بيرون تشريف بياورند . آقا به گمان اين‌كه حضرت و الا . . . آمده‌اند تا آقا را همراه كنند و از اين صحبتها نكنند فورا بيرون تشريف مىآورند . مؤيد الدوله مىگويند جنابعالى را شاه خواسته خوشحال‌تر مىشود . بيرون عمارتش كالسكه حاضر آقا را سوار كرده مىبرند . اين سيد على آقا يزدى است . تبريز مسكن داشت همراه مظفر الدين شاه آمد ، اين هم از اعمال سئيهء آن مرحوم است . پول [ و ] خانه گرفت ، مواجب ، مرسوم ، نقد ، جنس . درد دين داشت مستبد شده بود . آن‌همه كارها كرد . حالا براى آنكه همراهى كرده مىخواهد سيد بحرينى نهاوند را برده اين اقلا سياه‌دهن را مالك شود . . . اين حرفها را مىزند گفتند آقا سيد ابو طالب زنجانى هم در بستر بيمارى از اين مقوله صحبتى كرده . اين دو نفر مايل هستند همچنانكه شيخ فضل الله ترقى دارد و مرجعيت عموم دارد بشوند . نمىدانند يكى يزدى و ديگرى زنجانى است . از اول عمر طهران نبوده‌اند . ديگر آنكه فضل و كمال آنها به قدر شيخ نيست و مردم اين شهر اين دو را غريب و از ولايت خود به جهاتى آواره مىدانند . همان‌طور كه در آن ايام آقا سيد عبد الله و آقا سيد محمد ، شيخ و امام جمعه را بازى نگرفتند . حالا هم شيخ و امام آن‌دو را بازى نمىگيرند . اين است دست به اين نغمه زده‌اند و بلكه آقا سيد محمد و آقا سيد عبد الله شوند . اما ممكن نيست . نه اهل اين ولايت هستند نه مردم آنها را مىشناسند و نه آن علم را دارا . كارى دست آقايان افتاده . . .

وكلاى سابق

جمعى مردم ديگر هم گرفتار شده‌اند . گفتند يكى از آنها سيد مهدى وكيل بود . اينها در اين دو ساله فايده‌ها برده‌اند و تا ممكن است از شر و فساد كوتاهى نمىكنند . اين سيد مهدى يك نفر سقط فروش بود . آقا محمود يك نفر كتاب فروش ، حاجى باقر يك نفر بقال . وقتى كه وكيل شدند و مقدس و محترم آن يكى راپرت‌چى اقبال الدوله و صاحب اختيار [ شد ] و مبلغى كلى فايده برد . آقا محمود كه منتهى ترقىاش فروش كتاب به اعيان و اشراف بود فرمانفرما خانه‌اش برود و قاليچهء سيصد تومانى تقديم كند در
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2212 | قهرمان ميرزا عين السلطنه