بلغارى كشيده بود . كره به دست ، تاج بر سر . خودش را فردينان اول « زار » بلغارى اسم گذاشته ، سفير فوقالعاده هم به اسلامبول روانه كرد . صدراعظم عثمانى از ملاقات اول مىگويد اگر گفتگو ما بين اين دو دولت بود حالا جنگ شروع شده بود . اما با شما كارى نداريم . اين گفتگو ما بين تمام ملل ارپ است . پس ناچار با آنها بايد قرارى داد و شما سه « مليان » پول همه ساله مىدهيد كه به قرض عثمانى داده مىشود . « رميلى » را تصاحب كردهايد ، راهآهن را ضبط كردهايد ، شاه شدهايد ، اينها همه بر خلاف عهدنامه است و مطالب شما پذيرفته نيست .
وزير خارجهء روس هم به همهء پايتختها سواى اطريش و اين دو سه جا مسافرت كرده اما مذاكرات مخفى است . دولت سربى هم وزير خارجهء خودش را فرستاده مىگويند وزير خارجهء آلمان به مشار اليه گفته شما با اطريش نمىتوانيد جنگ كنيد ، بىجهت به خود زحمت ندهيد .
در « لندن نيوز » نوشته بود جنگ مشكل است بشود . اما مطالب خيلى « كومپليكه » « 1 » [ است ] و به زحمت زياد تصفيه مىشود .
سمت حجاز و عراق عرب عثمانى هم بسيار مغشوش است . اينجا شهرت دارد بغداد را توپ بستهاند .
فخر الملك - فخر الممالك
اسد الله ميرزا از قرارى كه خودش مىگويد از صدمات مادرزنش عيال مرحوم مظفر الممالك فرارا طهران آمده . يعنى به عنوان مشايعت فخر الملك تا عشقآباد رفته و آمده است . جناب فخر الملك دوم شوال از راه تركستان ، الم برق و مسكو ، از عشقآباد حركت كرد . براى مقررى شكوه السلطنه خواهر شاه چند نفر مأمور سر فخر الممالك گذاشتهاند . ايشان هم همه روزه منزل من مىآيد . شبها خيلى دير به خانهء فخر الملك مىرود . حرفش حسابى است . اولا سه هزار تومان فاضل دارند ، چهار هزار تومان از اشخاص معين طلبكار [ است ] . هرچه مىگويد از آنها گرفته برسانيد صدراعظم مىگويد اين پول را بدهيد بعد من آنها را وصول مىكنم . تمام مردم هم شفاعت كردند قبول نشده .
جناب شيخ فضل الله كاغذى نوشت ، قال تبارك و تعالى :
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ *
الخ . باز پذيرفته نشده جواب همه را خود صدراعظم مىدهد و حال آنكه فخر الملك متحد و هم قسم و دوست او بود .
هامش
( 1 ) -Complique- پيچيده