تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2199

مساهمون:

ص٢١٩٩
آزادى به مردم خود بدهد . انشاء الله به مكهء معظمه هم به زودى خواهد رسيد . تمام مسجد مقدس را هم با چراغ برق روشن كرده‌اند . راه تمام شود خيلىخيلى مسافرت مكهء معظمه آسان مىشود . در غير اوقات حج هم همه وقت خواهند رفت . در حيدرآباد دكن بواسطهء طغيان رودخانه پنجاه هزار نفر تلف شده خانه و كاشانهء مردم همه خراب شده است . يكشنبه 6 شوال - صبح شاهزاده عميد الدوله اينجا آمد . از چوب خوردن وكيل الدوله كه خودش حاضر بود حكايت كرد . شاه كه از اندرون بيرون آمد معلوم بود خلق خوشى ندارند و اوقاتشان بسيار تلخ است . يك سر به همان اطاق مدور تشريف بردند . صدر اعظم هنوز نيامده بود .

مفخم الدوله و پابوسى

علاء السلطنه وزير خارجه با مفخم الدوله وزير مختار روسيه در ايوان ايستادند . شاه فرمودند من نمىدانم چرا به سر مأموريت خودت نمىروى ، چه جهت دارد آنقدر بمانى . وزير عرض كرد مىرود . شاه فرمودند تو وزير خارجه [ اى ] تمام كارت را من بايد بكنم . اين شخص يك سال است مأمور شده و هنوز نرفته . وزير فورا عرض كرد امروز آمده پاى مبارك را بوسيده مرخص شود . شاه پاى خود را دراز كرده فرمودند زود بيا پاى مرا ببوس و برو . او هم با وجودى كه براى مرخصى نيامده بود بوسيد و زود رفت .

چوب‌خوردن وكيل الدوله

صدراعظم وارد شد با سايرين . شاه فرمودند مثل اين‌كه بعضى از مردم همه روزه اينجا هستند ، اما دست از شيطنت و بدذاتى برنمىدارند . همه ديدند اوقات شاه تلخ است كسى جوابى نداد . بعد فرمودند مثل اين پدرسگ وكيل الدوله كه متصل مشغول افساد است . وكيل الدوله عرض كرد چاكر تقصيرى ندارم ، خلاف عرض كرده‌اند . شاه با تشدد تمام فرمودند پدرسوختهء زن قحبهء قرمساق سى راپورت از تو بيشتر داده‌اند . حاجب الدوله بكش اين پدرسگ را . حاجب الدوله كشان‌كشان او را برد . بيشتر مردم بيرون آمده آنجا توقفى نكردند ، خصوصا كسانى كه مظنون بودند . من هم آمدم بيرون . شاه چوب خواست . وكيل الدوله را با چوب و فلك بردند ، حضورا چوب مفصلى خورد . حكم شد گوشش را ببرند . سپهسالار به حاجب الدوله التماس كرد كه قدرى تأمل كنند . خودش حضور رفت . هرطور بود شفاعت كرد . فورا او را به كاشان مغلولا بردند . براى تقصير او حدسها زده‌اند . بيشتر مردم مىگويند چوب را بواسطهء حركات پسرش دبير السلطان خورد ، زيرا پسرهء شرّى است . از استيفاى اصفهان هم اول مشروطه استعفا