كرد به تقلب وكيل شد . بعد ملتفت شدند و خارجش كردند . تا حالا مشغول افساد بود .
بعضى مىگويند كاغذهائى كه به تبريز نوشته بوده است به دست آمده و تقصيرش همان است .
اين وكيل الدوله توتونفروش بود . جزو نوكرهاى امير نظام گروسى شد ترقى كرد .
وكيل طهران او شد . مظفر الدين شاه بواسطهء وكالت آذربايجان التفاتى پيدا كرد . وقتى كه به طهران آمد مرحمتى داشت . تا آنكه امين السلطان اتابيك از قم مراجعت [ كرد ] و صدراعظم شد . چون اين ميرزا محمد در پيشكارى آذربايجان نزد او بسيار مىرفت و حالا هم حضور شاه تقربى داشت اسباب فراهم آورد وكيل الملك پدر حشمت الدولهء حاليه را معزول [ كرد و ] كاغذنويسى حضور را به اين دادند . تا زمان عين الدوله كاغذ خوانى با اين بود . در اين مدت آنچه دستى از شاه گرفت و آنچه از مال شاه و تقديمات حضور دزديد و از استيفاى اصفهان برد از يك كرور متجاوز شد . بلكه مكنت او را خيلى علاوه مىدانند . اين پول ، اين املاك ، اين احترام هارش كرد . اين است كه دچار تكبر و غرور خود شد و به سزاى اعمال خود رسيد .
انجمن دبير السلطان
عصر من خانهء عميد الدوله براى عمل فيلستان رفتم . اعتماد الاسلام آمد . او مىگفت شب شنبه دبير السلطان انجمنى داشت جمعى از مهمانها كه مىرفتند خودش هم به درشكهء يكى از آنها نشسته رفت . سرمست بودند . در ميان خيابان بعضى حرفها زده بودند . چند نفر از سربازهاى ماماقانى مصادف مىشوند ، حرفها را مىشنوند و مىگويند به شاه بد گفتند . بايد گرفت . دنبال مىكنند . اما چون آنها سواره بودند و سربازها پياده گرفتار نمىشوند . صبح واقعه را راپورت مىدهند . شاه بواسطهء ملاحظهء تلگرافى خلقش تنگ بود . بيرون كه آمد وكيل الدوله را ديد تلافى پسر را به سر پدر درآورد .
شبنامه
صحبت زياد مىشد . گفت آقا سيد عبد الله در بزده ملك ظهير الملك شش فرسنگى كرمانشاهان توقيف است . من گفتم مدتى است شبنامه بيرون نيامده . دست به جيب برده يك مشت شبنامه جلوى من ريخت . همان حرفهاى سابق بود . تازهاى نداشت . باز شيخ نارى ، سعد الدولهء پدرسوخته ، حاجى محمد اسمعيل سگپدر ، ملت غيور بود .