تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2194

مساهمون:

ص٢١٩٤
تومان و پنج تومان مىفروشند . اما همه چيز سواى آن دو گران است و هيچ تنزل نكرده است . تجارت و معادن و ساير صنايع و چيزها كه ممالك ديگر دارند ما نداريم ، فقط غله است . آن هم چون خارج نمىشود اگر كم بيايد واويلا كه قحطى مىشود و همه‌چيز به واسطهء آن گران . [ زياد ] بيايد فروش نمىرود و هيچ چيز هم ارزان نمىشود مگر همان گندم .

مقررى ورثهء اميرزاده

وباى روسيه كم نشده . فخر الملك هم مصمم رفتن است . شايد رفته باشد . مقررى ورثهء مرحوم اميرزاده را كه گروى حساب مرحوم مظفر الممالك نگاه داشته بودند و بنا شد فخر الملك وصول كند هيچ خبرى نرسيد . شاهزاده خانم بيچاره يك پول ندارد . ابدا حسابى در كار نيست . هركه هرچه نكند از دستش برنيامده . و الّا مواجب ورثهء محمد حسن ميرزا چه ربطى به حساب مظفر الممالك دارد . معلوم شد اسد الله ميرزا هم يك پسرهء بيكارهء احمقى است . شاهزاده خانم همشيره از هيچ چيز بخت ندارد . در حقيقت الگوى بدبختى است .

نقاره

سه‌شنبه غرهء شوال ، چهارم درجهء عقرب - هوا به واسطهء باران خنك شده ديشب هم ابر بود . ماه در طهران رؤيت نشد . ساعت پنج نقاره‌خانه زدند . ساعت هفت توپ در كردند . معلوم شد در ساير بلاد رؤيت شده . اين چند ساعت را علما احتياط كرده مردم را معطل نمودند . خواب هيچ نكردم . لهذا برخاستم . باران هم كم‌كم مىآيد . كالسكه نشسته باغ شاه رفتم . سلام به واسطهء باران موقوف شده بود . شاه در اطاق منحصر به فرد خود تشريف داشت . اين اطاق مدور و تمامش در است . يك ايوان هم دورش دارد . براى يكى دو ساعت توقف ناصر الدين شاه ساخته بودند و حالا مسكن دائمى اين شاه شده كه از تمام قصور سلطنتى به همين قناعت فرموده‌اند .

شاه و سپهسالار

هوا چون كمى باز شده بود سپهسالار چند دسته سرباز و سوارى از اردو خواسته بود كه « دفيله » بكنند . آنها كه وارد باغ شدند شاه به ايوان تشريف آورد . مردم رفته بودند . فقط صاحب‌منصبان نظام و عملهء خلوت بودند . من و اسعد السلطان پسر ركن الدوله هم پشكل ميان مويز شديم . خيلى نزديك شاه پائين ايوان سپهسالار ايستاده به فاصلهء كمى از او سايرين . صاحب‌منصبان قزاق سمت ديگر . وليعهد هم در ايوان ايستاده بود . من و
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2194 | قهرمان ميرزا عين السلطنه