تصرف درآورده و كشتار زيادى نمودند . باز شاهزاده جنگ نكرد و عنوان صلح نمود و پيغامات مىداد . تا در شب يازدهم رمضان شبيخونى از شهر به اردو مىزنند و توپ زيادى به سمت اردو خالى مىكنند . اردو از هم پاشيده شده جماعت زيادى هم كشته مىشوند . حضرت و الا خودى به باسمنج مىرساند و خسته و گريختهگان اردو آنجا جمع مىشوند . از اينجا تلگراف سخت مىشود و حكم مىكنند شاهزاده عتبات برود و به جاى او فرمانفرما مأمور مىشود و اردو را به سالار جنگ بختيارى سپردهاند . چهارصد قزاق و شش عرابه توپ شيندر هم چند روز قبل با ساز و برگ صحيح كه پالكنيك تهيه و تدارك ديده بود به سمت آذربايجان رفته حالا هم افواج همدان و هزار سوار با فرمانفرما خواهد رفت .
اما حالت تبريز ، در اين مدت راه آذوقه را شاهزاده نبسته بود . همه چيز دارند مگر از اين به بعد سد آذوقه شود . گذشته از ستار رشيد الملك ( تقى خان شاگرد آشپز مرحوم على خان والى ) با اجلال الملك داماد حشمت الدوله و خان خانان بصير السلطنه ( هركدام از اين چهار نفر براى فتنه و آشوب يك مملكتى كافى هستند ، چه رسد به آنكه با هم جمع و در يك شهر باشند ) و جمعى ديگر از صاحبمنصبان سركرده [ اند ] و رياست دارند . مبلغ زيادى هم پول از مردم به رضا و عنف جمع كردهاند . مثل آنكه پسر حاجى ميرزا حسن آقا را گرفتند و براى پدرش پيغام دادند يا سى هزار تومان بده يا شكم پسرت را پاره مىكنيم . فورا داد . هركس را هم مخالف دانستهاند از شهر خارج نمودهاند . آنچه دور آنها جمع است مطيع و فرمانبردار مىباشند . از قرار معلوم از خارج هم كمك مالى و اسلحه به آنها شده . از اهالى قفقاز و بادكوبه جمعيت زيادى جمع شده ، از تركهاى عثمانى هم زياد هستند . مىگويند قريب چهل نفر آلمانى مهندس و صاحبمنصب و جمعى روس داخل دارند . سنگرهاى بسيار مستحكم از خاك ( سيمون ) « 1 » درست كردهاند كه عرض هر يك هفت الى ده ذرع است . تمام كوچهها را هم سيبهبندى كرده و از اغلب خانهها زير نقب به بازار و دكاكين سر گذرها زدهاند كه محتاج به عبور كوچه نباشند . از چراغ برق هم « رفلكتور » « 2 » دارند و توپها را آن شب به روشنايى « رفلكتور » به اردو بسته و شكست دادهاند . بالاترين اسلحهء آنها در مقابل خصم سرما و باد شديد دائم آنجاست كه از اين به بعد خواهد بود و در زير چادر اين قشون بىتهيه و تدارك بىلباس و غذا و سوخت هرگز دوام نخواهد آورد .
هامش
( 1 ) - ( - سيمان )
( 2 ) .reflecteur