تلگراف ستار خان
افخم
الملك محرمانه از قول نظام الملك بيان كرد كه ستار خان سيم تلگراف شهر را وصل به سيم صاحب ديوان مىكند و از قول عين الدوله تلگرافى مستقيما به شاه مىكند كه به اقبال بىزوال اعليحضرت . . . « 1 » شهر تبريز مسخر ، ستار و سايرين [ كشته ] . آنوقت يكان يكان از سركردگان اسم مىبرد دستگير و حبس شدند . هرچه رأى ملوكانه اقتضا مىفرمايد دربارهء آنها امر شود .
جواب از شاه مىرسد اولا اظهار التفات بىنهايت به عين الدوله و ساير صاحب منصبان ، بعد جنازهء ستار را طهران روانه كنيد . ساير را هم به اسم و رسم براى هركدام مجازاتى عليحده معين مىكنند .
اين تلگراف را ستار خان فرداى آن روز با حضور همهء اين اشخاص قرائت مىكند و مىگويد اين است نتيجهء دستگير شدن ما . پس حالا كه عاقبت كار ما اين است تا جان در بدن داريد بايد جنگ كنيد . به نام كشته شويد بهتر از اين ترتيب است كه در تلگراف تصريح شده . عهد و ميثاق مجددى مىكنند و از آن روز با تمام قوه و قدرت ايستادگى دارند . اين ستار پسر اسمعيل قراجهداغى است كه دزد و شرير بوده و در وليعهدى مظفر الدين شاه سرش را مىبرند و به كيفر اعمال خودش دچار مىشود .
واعظ شش ساله
پنجشنبه 19 رمضان - مهمانى تا بعد از احياء تعطيل است . دستهء قماربازهاى ما در خانهء خودشان از هم باز دعوت كردند . ديشب مسجد نرفتم ، همان منزل مشغول بودم .
امسال يك پسره از گلپايگان آمده هر سه روز در يك مسجد وعظ كرد . اين پسره شش سال بيشتر ندارد . در چند روز اول هيجان غريبى در مردم پيدا شد ، بطورى كه نزديك بود از كثرت جمعيت جمعى مقتول و پايمال شوند . آخر الامر معلوم شد پانزده مجلس از مواعظ حاجى ملا اسمعيل واعظ حفظ كرده ، ديگر نه نايب امام است نه معجزه و كرامت [ دارد ] . سه روز در مسجد شيخ آمد . من از پشتبام خودمان تماشا رفتم . الحق با اين سن بسيار بسيار خوب از عهده برآمد . خداوند حافظهء غريبى به اين طفل كرامت كرده . ساير حركات واعظين را از ذكر صلوات و زدن دست به منبر و سرفه كردن و گريه نمودن هم كاملا مشق كرده . بزرگ بشود آيتى خواهد بود . آقا سيد جمال سر از قبر درآورد و مردم را
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .