مانده را هم ابدا مرحمتى نكردند كه وصول شود .
نوكرهاى مظفر الدين شاه يواشيواش همانطور رسوخ و نفوذ پيدا مىكنند كه آن عهد داشتند و آخر الامر كار بدتر مىشود . منتهى در مادهء اين شاه اندكى مدت لازم دارد .
ختنهسوران
عصر ختنهسوران بود و مشغول تهيه بودند . حضرت و الا عذر خواستند كه بايد شمران بروند . من هم با حضرت و الا كار داشتم و نماندم .
جنس الموت را با نصر السلطنه در خروارى سه تومان و نيم تمام كردم . به هزار زحمت از حضرت و الا حوالهء صراف گرفتم . با وجودى كه شش هفت هزار تومان از خزانه طلب داريم از روى لاعلاجى قيمت را نقد رد كردم كه مأمور الموت نرود و باز مرافعه نشود .
عميد الملك مقررى پارسال را هنوز نداده و نخواهد داد مثل ملاير و همدان . آنچه دوندگى مىكنم همان كفش پاره مىشود . امسال گمان نمىكنم ثلث مقررى مردم برسد .
هركس فروخته مفت برده .
شهرت ستار خان
تبريز آرام نشده . عين الدوله مىخواهد بدون خونريزى و جنگ كار را تمام كند . از تهران تشدد مىكنند كه جنگ كند . ستار خان قراجهداغى اسمى در كرده . در روزنامههاى ارپ همهجا اسمش را درج مىكنند .
سوار ماكوئى كه تبريز وارد مىشد سيصد نفر از طرف ستار جلوى آنها مىروند كه مانع وصل آنها به اردو شوند ، ماكوئيها نزاع مىكنند و آن سيصد نفر كشته مىشوند . بعد از كشته شدن آنها به شهر حمله مىآورند ، سه سنگر و سه عرابه توپ گرفته [ اند . ] جماعت زيادى هم زيرپاى اسبها و از شليك آنها مقتول و مجروح مىشوند . از اردو هيچ كمكى به آنها نمىشود . از شدت عطش بيرون مىدوند ، حالا اين خارج شدن را برخى به فرار ترجمه و تفسير مىكنند . اخبار صحيح پيش شاه و چند نفر ديگر است . ما اطلاع كامل نداريم . همينقدر يقين است كه قطع مادهء نزاع نشده .
مراكش
عزيز شكست فاحش خورده و به قشون فرانسه پناه آورده ، حافظ در فز جلوس كرد .
همه قونسولها را احضار كرد . جز قونسول آلمان كسى نرفت و به سلطنت سلام نكرد .
حالا ما بين فرانسه و انگليس و آلمان مشاجره است . مىگويند عزيز سلطان و وارث تخت سلطنت است ، ما پادشاهى او را اقرار كرديم و عهدنامه الجزيراس را با او بستيم . حافظ