تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2179

مساهمون:

ص٢١٧٩

وضع تبريز

از صدر السلطنه حكايت تبريز را پرسيدم . خوب نمىگفت . ما بين سپهدار و شاهزاده صفا نيست . گويا سپهدار احضار شود . شاهزاده هم جنگ نمىكند . اين متمردين بيشتر از قفقازيه هستند كه اشرار [ را ] گرد خود جمع كرده‌اند . توپچيهاى آنها از عثمانيها هستند يعنى از تركهاى آنجا . اهل آن دو سه محله از ترس آنها جرئت تسليم شدن و به اردو رفتن را نمىكنند .

توپهاى جديد

بنا بود دويست سيصد قزاق و يك باطرى توپ از اين توپهاى جديد كه سيستم شنيدر است و تازه وارد كرده‌اند برود ، گويا موقوف شده . اين توپها چهل عرابه است و مظفر الدين شاه در سفر آخر خريدارى كرده . خيلى اعلى و سيستم جديد است . دقيقه‌اى شصت تير خالى مىكند . با خيلى محسنات ديگر كه توپهاى قديم يكى از آنها را ندارد .

صدراعظم

صدر السلطنه مىگفت وضع را خوب نمىبينم . جز آن شش ساعت در روز 23 جمادى الاولى مابقى را تمام به خطا مىروند . تمام كسانى كه مصدر كار شده‌اند فكرى جز مداخل ندارند . فردا را ابدا آمدنى نمىدانند . مثل آنكه حشمت الدوله مىگفت وزراى ما هيچ قوهء جذابه ندارند . قوام الدوله وزير ماليه قوهء دافعه را هم مزيد آن كرده . همه‌كس از مقابلش فرار مىكند . باز صدر السلطنه مىگفت مكرر به صدراعظم گفته‌ام معمار ده دقيقه كار مىكند كه نقشهء عمارت را بكشد . بنا و عمله تمام روز را . شما حكم معمار را داريد . نقشهء صحيح بريزيد و سايرين كار كنند . اين‌كه متصل بگوئيد يك پاكت بلاجواب نزد من نمانده ، يا از صبح تا نصف شب كار كردم تمام غلط است و بىمعنى .

آقا سيد عبد الله در كرمانشاه

بارى با سيد علاء الدين در باب همان فيلستان كار داشتم . ماشاء الله زرنگ است . هر دو طرف را در دست داشت . اين است كه حالا هم معززا باقى است . خيلى صحبت داشت . من‌جمله مىگفت دو شب قبل از برهم خوردن مشروطه نزد آقا سيد عبد الله رفتم ( داماد آقاست ) گفتم آقا ترتيب و شالودهء كار خوب به نظر نمىآيد . شما بهتر اين است فردا كالسكهء خود را سوار شده به حضرت عبد العظيم برويد . جواب داد هرگز امكان ندارد بروم . گفتم پس قدرى كوچك شويد و براى خاطر آنكه خون مسلمين نريزد برويد باغ شاه و با اعليحضرت اصلاح كنيد . جواب داد « النار و للعار » . جمعى بادمجان