باز هم صحبتى كرده اصرار در رفتن ما كردند . اين دفعه كه قبول نكرديم تهديد كردند كه نمىرويد صدمه خواهيد ديد . گفتم يكى از شماها مرا خانهء معتضد السلطنه برساند كه درست خاطر جمع شويد . سرباز ديگر هم مرا نگيرد . دو نفر آمدند از وسط راه يكى برگشت با يك سرباز فضل الله نام از دستهء بهادران . آن وقت شب به خانهء معتضد السلطنه وارد شديم . دو هزار هم انعام دادم سرباز رفت . قدرى نشسته خنده كرديم تا كالسكهء كرايه حاضر شد به عجله منزل آمدم . مبادا اسماعيل چيزى گفته باشد يا آنكه شيپور بكشند و مجددا گرفتار شويم . در حياط بسته بود . مدتى معطل شديم تا تقى آمد كرايهء درشكه را داد . بىاندازه مزه داشت و بسيار خنده كرديم . اينهم تماشاى ديشب من بود .
هركس امروز رسيد مضمونى گفته و خنده كرد .
ختنه كردن وليعهد
بارى امروز قرار بود حضرت وليعهد را ختنه كنند . از واهمه تب كرده بودند و موقوف شد .
وفات امير نظام
امير نظام مرحوم شده بود شجاع السلطنه سردار شجاع شد ، پسر دومش شجاع السلطنه . لقب امير نظامى را فورا حاجى امير نويان عبد الله خان همدانى گرفت .
امير نظام كهنه صاحبمنصبى بود كه سالها نه فوج از افواج آذربايجان با او و قراول خاصه بود . پسرش از بس بىقابليت بود همه را گرفتند و از قراولى خاصه عزل شدند .
بيچاره از غصه سكته كرد و مرد .
عروسى ظل السلطنه
ديشب حضرت و الا شهر و خانهء فخر الملك براى خداحافظى تشريف آورده بودند .
چند روز بود همدم خانم را براى ظل السلطنه ( شاهزاده مشدى ) خواستگارى كرده بودند . سركار سرور الدوله خودش آمد لباس گرفتند . به اصطلاح « بلّهبرى » كردند .
خانمها مشغول تدارك عروسى شدند . شاهزاده والى تندتند كسر جهيزيه را تهيه مىكرد .
يك هنگامهاى بود . حضرت و الا ابدا خبر نداشت . ديروز و امروز از سمت داماد خبرى نرسيده بود با وجود آن شاهزاده والى اصرار داشت لباس عروس دوخته شود . من و فخر الملك به هزار زحمت مانع شديم .
در خدمت حضرت و الا باغ شاه رفتيم . شاه التفات خشك خالى بسيار مىفرمايند .
كار و شغلى كه رجوع نفرمودند سهل است ( لازم هم نداشتيم ) اين مقررىهاى در محل