تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2134

مساهمون:

ص٢١٣٤

علت قضايا و دنبالهء قضايا

سه‌شنبه غرهء شهر جمادى الثانيه . من روز شنبهء گذشته باغ شاه رفتم تازه‌اى نبود . مگر اين‌كه بعضيها را از شهر دستگير [ مىكردند ] و آنجا مىآوردند . بعد از استنطاق اغلبى مرخص مىشوند . معدودى را حبس مىكنند . امام جمعهء خوى را مرخص كردند . معززا به خانهء خودش رفت . آدمى از اين بهتر نمىشود . امين ضرب آن مفسد پرپول به توسط نايب السلطنه من غير حق بخشيده شد . اما مىگويند به اقوال مختلف از سيصد هزار تومان تا سه كرور تومان پول داده است . معين بوشهرى و حاجى محمد اسمعيل و بعضى از وكلاى ديگر اصناف پريروز حضور رفتند . شاه فرموده بود تقصير از شماها شد و اگر اشرار را داده بوديد يا شليك سه مرتبه به سمت قشون دولت نمىكرديد ابدا از طرف ما اقدامى نمىشد . همه اقرار و اعتراف كرده‌اند ، اما به اين زبان كه ملت اختيار را از ما گرفته بود و اين اشرار طورى ميان مردم خود را جلوه داده بودند كه مقام آنها خيلى بالاتر از ما بود . هرچه گفتيم قبول نكردند و آقاى آقا سيد عبد الله نگذاشت . حقيقة اگر اين چند نفر را تسليم كرده بودند شاه هم جرأت كشتن آنها را نداشت و زبان ملت چندين مقابل درازتر و شاه ناچار از همراهى بود . خبط بزرگى شد ، و چنين شهرت دارد كه صبح سه‌شنبه بنا بود در مجلس علنى به اغواى همان مفسدين شاه را خلع كنند . آقاى آقا سيد عبد الله را اميدوار كرده بودند كه او نايب السلطنه يا شاه خواهد شد . به اين واسطه صبح به آن زودى حاضر شده بود و مىگفت بزنيد .

عدالت و غارت

اما آنچه عقيدهء من است عدالت خداوندى به جنبش آمد . بعد از اين همه اتلاف نفوس محترم به اسم عدالت غارت مال مردم ، به اسم عدالت احكامات ناصحيح من غير حق ، خصوصا اين قتل شش نفر مسلمان به آن زجر براى يك نفر مجوس همه آنها را كور كرد ، كر كرد . جلوى چشم آنها توپ را از سه سمت آورده گذاشتند . نديدند و گفتند نخواهند زد . هرچه وزرا گفتند نشنيدند . شاه دستخط كرد نخواندند . تا كار يك طرفى شد و آن ظلمها از ميان رفت . مملكت ما آن روز در خطر بود اگر خداى نكرده شكستى داده بودند اولا اين اشرار خانهء هرچه شاهزاده و قجر بود غارت مىكردند و خود آنها را مىكشتند . بعد هم به جان و مال همديگر افتاده . پس از آن جنگ از بيرون به شهر شروع مىشد . دهات و شهرهاى ديگر صد مقابل بدتر و يقين بود از چهار سمت قشون اجانب وارد مملكت ما مىشد . باز خواست خدا بود و به اين شكل طى شد .