موعظهء اين و آن و بستن دكاكين و نداشتن تكليف همه شاد و مسرورند . در واقع همچو روزى را مگر معدودى مىخواستند . يك دانه از آن آخوندهاى فرنگىمآب . . . ، يك دانه از آن فكليهاى بزككردهء زلف فرزده در تمام خط عبور امروز ما ديده نشد . همه زلفها را تراشيده ، فكلها را خانه گذاشته بيشتر خودشان هم مخفى هستند . يك تابلو در سر دكانها و خانهها نيست ، حتى اطبا و بعضى مغازهها تابلو دكان و مطب خود را موقة برداشتهاند .
تبريز - مخبر السلطنه
چيزى را كه فقط انتظار دارند صداى توپ است كه فورا مثل مور و ملخ براى غارت حاضر شوند ! ديروز از تمام ولايات تلگراف امنيت رسيده بود ، فقط نگران تبريز بودند .
آنجا هم معلوم شد مير هاشم و ساير علما بر ديگران غلبه كرده [ اند . ] اگرچه به خانهء حاجى ميرزا حسن آقا بمب انداختهاند ليكن يكى دو جا را توپ بسته به قدر چهارصد نفر از اشرار را گرفته و حبس كردهاند . مخبر السلطنه باطنا با آنها همراه بوده لهذا بعد از مغلوبيت حضرات به قونسولگرى روس متحصن مىشود . پنج روز قبل از جنگ طهران بيست و سه نفر از اشرار [ را ] كه عضو انجمن ايالتى تبريز بودند اهل شهر گرفته و حبس كرده بودند . بعد از جنگ طهران آنها هم جنگ كردهاند .
مشروطه زود بود
اين مردم علم ندارند ، تربيت نشدهاند ، تاريخ نخواندهاند دنبال يك چيز تازه زود مىروند . تا فايدهء آنى نديدند به همان زودى برمىگردند . مشروطهء ايران زود بود . بعد از آنكه جبرا و به ميل و دلخواه چند نفر و اغواى انگليس مشروطه شدند و آن شاه مثل فرمان و دستخط لقب كه به من بدهد امضاء اين حكم و فرمان را ندانسته كرد نمىبايست به اين زودى و رايگانى از دست بدهند . اندكى صبر و كمى حوصله كنند . حالا كه از دست دادند در حقيقت پنجاه سال ملت را عقب انداختند ، ديگر بوى آزادى به مشام آنها نخواهد رسيد . به همان سهلى كه گرفتند به همان آسانى اين گوهر گرانبها را از دست دادند !
ملت نيست
ملتى كه اهل پايتخت آنكه ناچار متمدنترند به يك خوردن عصا به در مسجد آن هنگامه را راست كنند و به يك سوار شدن شاه و دويدن چند نفر سوار آن حركت را بكنند اين ملت قابل اينكه خود را ملت بخواند و خود را تربيت شده خطاب كند به شهادت تمام عقلاى روى زمين نيست . حالا كارهاى ديگر آنها به جاى خود .