گفته :
يك قوم را ز تارك برداشتند تاج * يك قوم را جواهر بستند بر جبين
آنكه هيچ وقت هيچى نشد و نمىشود همان ما چند نفر هستيم . . . « 1 »
عزاخانهاى را ، مرغى را غزا * عروسى خونهاى را ، مرغى را عزا
اميدواريم شاه عدالت كند و بواسطهء حلم و عدالتى كه در او سراغ داريم تلافى مافات بشود . آمين يا رب العالمين .
ملك المتكلمين و ميرزا جهانگير خان
چهارشنبه 24 جمادى الاولى - صبح به اتفاق حاجى افخم الدوله باغ شاه رفتيم . لدى الورود مسموع شد كه ملك المتكلمين بهشتى و ميرزا جهانگير مدير صوراسرافيل را طناب انداختند . آن يكى و اصل به جهنم ، ديگرى هم پى او انتظار نفخ صور را بايد بكشد . اين است سزا و جزاى كسى كه از خدا گرفته تا تمام انبياء و رسل را بد بگويد و هزارها بيت در كهنهپرستى و دين و مذهب و تربت حضرت سيد الشهدا ( ع ) مضمون و ناسزا كتابت كند . خداوند منتقم حقيقى است و دستبردار نيست . براى سى و دو عدد « 2 » روزنامه خودش را به كشتن داد . اما ملك پولى جمع كرد ، افسوس كه لذتى از آن نبرد . اين دو نفر اگرچه مىگويند بابى ازلى هستند اما عقيدهء بيشتر مردم در لامذهبى آنهاست .
شرانگيز هم بر سر شر شود * چو كژدم كه با خانه كمتر شود
-
مپندار اى در خزان كشته جو * كه گندم ستانى به وقت درو
( بوستان سعدى )
خداوند همه را از سوء اعمال خود حفظ فرمايد . هركسى را گم كرده بودى درب خانه پيدا مىشد . آقاى امام و دو برادرش حاجى سيد محمد و ظهير الاسلام با صدر العلماء و شيخ عبد النبى و سه پسر مرحوم ميرزاى آشتيانى احضار شده بودند . شاه بيرون آمد . به همه اظهار التفاتى كرد . به سمت چادر كه علما نشسته بودند تشريف برد . همه مراجعت كرده اطراف باغ پراكنده شدند . ما با ملكآراء ، مؤيد السلطنه ، عميد الدوله و ساير دوستان كنار نهر آب نشسته بناى شنيدن اخبارات و صحبت شد .
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .
( 2 ) - مراد روزنامهء صوراسرافيل است كه سى و دو شماره در تهران منتشر شد . ( ا . ا . )