نبود . سر يك اسمى معلم و متعلمين گير كردند . آمده مرا بردند بخوانم . ديدم نقشه به زبان آلمانى است از معتمد الدوله پرسيدند چرا گفتى انگليسى است . جواب داد به جهت آنكه اين نقشه از كتابهاى مرحوم جدم فرهاد ميرزا معتمد الدوله است و او به غير زبان انگليسى زبانى نمىدانست . بقدرى از اين فرمايش شاهزاده خنده كرديم كه حساب نداشت .
ناهار خوبى خورديم . بعد از ناهار مؤيد السلطنه رفت بخوابد تلافى فريادهاى قبل از ناهار را به وجه اتم و اكمل درآورديم . بقدرى آب سرد سر هم ريختند كه پيراهن شعاع الدين ميرزا تا وقت رفتن خشك نشد . پس از صدماتى كه موقع خواب به سر مؤيد السلطنه آورديم معتمد الدوله پوزش بسيار كرد . لباس پوشيد ، عبا دوش كرد ، با همان وقار و متانت طبيعى مثل والى فارس با اخم تمام روى تشك نشست . من فورا يك قدح آب مملو يخ روى او پاشيدم كه چهار ذرع جستن كرد كه از آن مزهدارتر چيزى نمىشود . بارى مدتها بود آنقدر خنده نكرده و بيعارى نكرده بوديم . صداى ما از شدت خنده گرفته بود .
تصفيهء دربار
عصر ركن السلطنه آنجا آمد . مؤيد السلطنه تفصيل علاء الدوله را گفت كه ده روز قبل از آن هنگامه شب منزل او بودم . يك نفرى كه اسمش را نمىبرم وارد شد . ميان جمعيت گفت دوازده نفر از ميان خودتان كه مبغوض ملت نباشند جدا كنيد برويد خانهء عضد الملك ، او را هم برداشته برويد دربار . شاه را مجبور كنيد بعضيها را خارج كرده دربار خود را تصفيه كند . بنا كردند به شمردن اسامى . چون من حضور داشتم خجالت كشيده اسم مرا هم بردند . سه روز بعد شاه مرا صدا زده كه علاء الدوله و جلال الدوله و جمعى ديگر پيغامى به توسط وزير دربار و نير الدوله براى من فرستادهاند كه ديگر بس است . چه پردهاى خيال دارى بالا كنى . برو به علاء الدوله بگو من در فكر آن هستم كه اين مشت مردم را از دست روس و عثمانى خلاص كنم . پردهاى در نظر ندارم مگر اينكه پدر همهء شماها را بيرون بياورم .
من دو روز ديگر در خيابان دوشانتپه ديدم علاء الدوله مىآيد . درشكه را نگاه داشته او هم پائين آمد . من گفتم شما پيغامى به شاه دادهايد . حاشا كرد كه خير . گفتم پس شاه اينطور فرمودند . فورا رنگش متغير شده به لرزه درآمد و گفت از همينجا مىروم ده ، به شهر و خانه نمىروم . من گفتم خير لازم نيست . پس برويم خانهء عضد الملك . آنجا رفتيم معلوم شد بدون اطلاع من پيغام دادهاند . دو سه روز نگذشت كه امير نظام آنجا رفت كه رفع تعدى سيد جمال را بكند . اينها هم جمع شده آن هنگامه برپا شد .