تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2045

مساهمون:

ص٢٠٤٥
برود . شاه سرى تكان داد . قدرى با مشير السلطنه حرف زده به اطاق تشريف برد . كم‌كم معلوم شد وزير ماليه و وزير جنگ ، رئيس الوزراء و سايرين را هم به استعفا بازداشته‌اند .

علت استعفاى كابينه و وزراء

منزل آمدم و بعد از برخاستن از خواب نايب احمد از دربخانه آمد كه استعفاى وزرا قبول شده و همه به خانه‌هاى خود رفتند . حتى اسباب آبدارخانهء وزير داخله را هم به عجله مىبردند . يك ساعت به غروب مانده براى كسب خبر از خيابان شمس العماره و لاله‌زار بالا رفتم . شاهزاده مؤيد السلطنه ملاقات شد . قبل از ملاقات شاهزاده عبد العزيز ميرزا برادر كاشف السلطنه را ديدم . او مىگفت وزير ماليه و وزير جنگ استعفا داشتند و بعد ساير وزرا همراهى كردند . داخل اطاق شاه كه شدند مىبايست رئيس الوزرا استعفاى همه را عرض كند . به عوض هيچ نگفت . آن‌وقت هم كه سايرين استعفاى خود را دادند و بيرون آمدند نظام السلطنه رفت به اطاق خودش . سايرين اوقاتشان تلخ شده و جبرا او را به كالسكه نشانده سمت منزلش روانه كردند . جهت استعفاى وزرا را اين‌طور فرمود كه ظفر السلطنه بواسطهء حمايت مجلس و اينكه وزير مسئول است به يك اندازه سردارهاى گرامى ما را با بعضى از رؤساى نظامى را از خود رنجانيده بود . تمام خدمت شاه رفته از نوكرى محرمانه استعفا دادند . وزير ماليه هم بواسطهء نبودن پول و ديگر تغيرات سفارت انگليس كه آن لايحهء مندرجهء روزنامه مجلس در باب اضافه گمركى در داخله به قند و شكر و چايى و علاوه ده يك به منافع مستغلات و مالياتى از باغ و خانه بدون تصويب مسيو « بيزو » مستشار وزارت ماليه را چرا به مجلس برده و قرائت كرده است ، او هم جواب داد پس از اين قرار وزير ماليه مسيو « بيزو » است نه من . در مجلس پريروز هم وكلا به وزير جنگ گفته‌اند شما شرم نمىكنيد كه هر وقت استعداد نظامى از شما مىخواهند مىگوئيد پول بدهيد و بسيار توپيده‌اند . آن‌وقت هم گفته‌اند پول را هم وزير ماليه بايد بدهد نه ما . اين دو وزير به اين جهات حاضر استعفا [ داده ] و سايرين را هم با خود همراه مىكنند ، مگر نظام السلطنه ظاهرا حاضر و باطنا مايل نيست . تا فردا چه شود .

مقايسهء سيد جمال

در اين بين اعزاز السلطان رسيد . او ديروز صبح « انجمن مهديه » رفته بود . ناچار به مغازهء محمود آقا رفته نشستيم . ديروز در مسجد شاه سيد جمال منبر رفته گفته است بايد از دو كار يكى را كرد . يا شاه را همراه كرد كه از ملت خاطر جمع شود ، حتى به جلاى وطن من باشد ، يا او را عزل كرد و ديگرى را به جاى او گذاشت . من وقتى سيد جمال و اعظم كه شما اطراف منبر من جمع باشيد . شاه هم وقتى شاه است كه شما و ساير مردم