تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2040

مساهمون:

ص٢٠٤٠
مرحومه گلين خانم داشت به توسط من فروخته شد . آقا صيغه خوانده بود ليكن سجل نمىنوشت و مهر نمىكرد و مطالبهء دويست تومان داشت . مشترى هم از ترس آقا پول نمىداد . به هزار يا على مدد يكصد و دو تومان گرفت و قباله را مهر كرد .

سخنان بهاء الواعظين

وقتى كه ما وارد شديم آقا سيد جمال واعظ منبر بود . حرفهاى او معلوم است و هر مجلس او را چندين كرّت اهل طهران شنيده‌اند . بعد از او بهاء الواعظين منبر رفت . همان صحبتهاى آقاى آقا سيد جمال را كرد ، به عبارات ركيك و مستهجن . مثل اينكه گفت ما را لخت كردند عبا را بردند . هيچ نگفتيم قبا را بردند ، صدا نزديم و و و . . . باز مىگفت خداوند پارتى دارد . همين‌طور . . . از اين و آن .

سخنان حسام الذاكرين و ديگر وعاظ

بعد حسام الذاكرين منبر رفت . چون صحبتهاى آن‌دو را شنيده بود نه بطور تكذيب بلكه به زبان خوش تغيير صحبت داد كه هركس هرچه دارد مال خودش است . اين عزت و غنا ، اين مسكنت و فقر هميشه در همه عالم و تمام ملل بوده . عدالت آن است [ كه ] مثلا اگر يكى دويست هزار ذرع خانه دارد و من صد ذرع مال او مال خودش و صد ذرع خانهء من هم مال من باشد . نه آن‌كه آن صاحب‌خانه دويست هزار ذرعى صد ذرع مرا هم ببرد . فحش بد است ، از فحش فايده نيست . پيغمبر اكرم ( ص ) منافقين [ را ] هم كه اظهار موافقت مىكردند فورا قبول مىفرمود و آنها را گرد خود جمع مىكرد . شما هم همان روش را بگيريد . اينها كه اظهار همراهى مىكنند ، قبول كنيد ، همراهى كنيد ، خود آنها خجالت مىكشند ، شرم مىكنند ، باطنا هم همراه مىشوند . نه اينكه متصل فحش بدهيم و باز همراهى آنها را طالب باشيم . مسلمانان يك قدرى ملايم شويد ، يك قدرى همراه شويد . ما تا روزى كه سلطان از خودمان داريم مىتوانيم قانون محمدى را جارى كنيم . روزى كه ملت ما به دست غير بيفتد ما هم مثل قوم يهود كه قانون خودش در ميان نيست و در خاك هركس مسكن دارد تابع قوانين آن ملت است مگر در جزئيات خواهيم شد . اگر فلان يهودى در ديوان عدالت ما مىتواند بگويد در تورات اينطور حكم قضيه را كرده ما هم مىتوانيم آن‌وقت بگوئيم ، پس بيائيد قدرى همراه شويم ، قدرى ملايم شويم . پارسال زن و فرزند ما را اسير مىكردند هيچ نمىگفتيم . امسال كلاه كسى را اگر بردارند مىخواهيم شاه و عدالت‌خانه ، حجج اسلام و وزراء را به سيخ و قناره بكشيم . نه آن غفلت و نه اين هيجان به اين زيادى . بعد سيد يعقوب شيرازى منبر رفت . يك ربع به غروب داشتيم . با وجود آنكه