تلگرافخانه مىروند . به عوض فرستادن استعداد نظامى هى تلگراف مىكنند . آذربايجان خصوصا شهر تبريز آخر مملكت ايران و ملت شش هزار ساله را به باد و به چنگ اجانب خواهد داد . در آن ايام هميشه اغتشاش داشت ، حالا كه جاى خود دارد . براى همين بود كه وليعهد كه شخص دوم سلطنت است حكمران آنجا بود . آقا سيد جمال هم باز خبر كرده بود كه مردم روز جمعه در مسجد شاه حاضر شوند .
ختنهسوران - يافتآباد
اين واقعات ديروز بود . اما امروز ، بهاء الدوله شمسآباد دعوت كرده بود . در شهر هم اندرون حضرت و الا دعوتى بود براى ختنهسوران انوشيروان ميرزا اخوى كوچك كوچك . همشيرهها بودند . دستهء عبد اللّه خان رقاص هم بود . بعضى از خانمها مد شده اسم مرد به خود مىگذارند ، براى آنكه اگر در مجمعى اسمشان برده شود فقط آنها كه مسبوقند ملتفت شوند . چون حضرت و الا هم رسما دعوتى نكرده بود شمسآباد را بهتر ديدم . بيرون دروازه در شهر نو شعاع الدين ميرزا هم رسيدند . از امامزاده حسن رد شده به يافتآباد رسيديم . از املاك خوب حاجى است . خدا نيامرزد ناصر الدين شاه را كه يك دانگ از اينهمه به ما نداد . غريب حرص و طمعى داشت ! فعلا يافتآباد مال فرمانفرما است ، يعنى مظفر الدين شاه به او داد . باغ و عمارت خوبى در عهد ناصر الدين شاه آنجا ساختهاند ، چهارده هزار تومان اجاره كردهاند .
شمسآباد
با نهايت اوقات تلخى از آنجا رد شده تا شمسآباد ديگر دهى نبود . باغ خوبى و ايوان تميزى شمسآباد داشت . شاهزاد ملكآرا ، مؤيد السلطنه ، عميد الدوله ، ساعد نظام ، خود بهاء الدوله و جمعى از جوانها مثل غلامحسين ميرزا پسر عميد الدوله ، محمد ميرزا پسر مؤيد السلطنه بودند . هوا هم ابر رقيقى داشت . حاجى افخم الدوله هم بعد آمد . بسيار بسيار خوش گذشت . اين شمسآباد هم سه دانگ و ربعش ملك مرحوم حاجى است .
جوانها ما را به بعضى شيطنتها باز داشتند . معلوم است كما فى السابق سمت رياست را دارم . بىاندازه خنده كرديم و مزه داشت . مؤيد السلطنهء بيچاره مسبوق از اين حركات نبود . بىاندازه گاهى متعجب مىشد . اما يواش يواش آموخته [ شد ] و توى كار آمد .
مدتها بود خنده نكرده بوديم . شوخيهاى قديم كه به كلى متروك شده بود . اسبسوارى من ناخوش شده بود ، اسبى از طويلهء حضرت و الا سوار بودم . بىجا و بىجهت متصل رم مىكرد . بسيار خسته شدم . بلدرچين زياد بود اما توله نداشتيم . فصل خوش طهران همين چند روز است . بهار صحيح ندارد . از زمستان به تابستان هميشه مىرود . صحبت عروسى