تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2034

مساهمون:

ص٢٠٣٤
حجج اسلام و مجلس نوشت تقصير من چيست چرا مرا محاكمه نمىكنيد به خرج نرفت . هرچه قانون اساسى را جوف پاكت گذاشته براى اين و آن روانه داشت كسى گوش نداد . بعد از بلواى توپخانه چون از طرف دولت گفته بودند مرخصى و او گفته بود ملت مرا حبس كرده و خارج نشده بود . وكلا از اين حركت او خشنود شده مستخلص شد . روزى هم كه با امام جمعهء خوئى مجلس رفت او را ابو المحجن « 1 » خواندند و قسم هم دادند . اين ايام چون هر دو سمت را بىعرضه و مغشوش ديد فرار كرد . واى به وقتى كه پاى اين آدم خونخوار ظالم بىباك به قراجه داغ برسد . با آن سوار و جمعيت و اسلحهء ممتاز كه دارد دمار از روزگار تبريزيها خواهد درآورد . قريب سه هزار سوار مسلح تمام با تفنگهاى ته پر آلمانى دارد . حالا اين شخص به حكم شاه و مجلس مراجعت نخواهد كرد ، زيرا از هر دو بدى ديده و فعلا از هر دو مأيوس [ است ] و مىداند به قهر و غلبه هم نمىتوانند . سابق ايام از واهمه به يك تلگراف اين اشخاص حاضر مىشدند ، حالا ديگر از شاه و حكم او بيم ندارند . انّ رحمة إله واهمه ، از ميان به كلى رفته است .

مجمع قاجار و مدرسه

عصر « مجمع قاجار » رفتيم . پرگرام مدرسه را به دقت نوشته‌اند ، ماهى سيصد تومان بىناهار و ششصد با ناهار و لباس خرج مدرسه مىشود كه يكصد و پنجاه شاگرد داشته باشد . اين روزها امتحان مىكنند كه كلاسها را معلوم كنند . شيخين متشخصين و نصرت الدوله ، آقاى عماد السلطنه ، امير اعظم و جمعى ديگر از علماى اين سلسله ممتحن مىباشند . خالى از تعصب بسيار خوب ترقى كرده‌اند . ايران مدرسه ندارد همه اسباب دخل است . اما اينجا راه آن را مسدود [ كرده‌اند ] و چون به نظارت جماعتى است اميدواريم فى الجمله شباهتى به مدارس خارج پيدا كند ( آن هم با ده بيست اگر ) .

وضع تبريز - تأثير تلگراف

شاهزاده معين دربار مقارن غروب آمد . از دربخانه آمده بود . بيان داشت شهر تبريز [ را ] به هم ريخته‌اند . باز ما بين شيخ سليم و مير هاشم و دو طايفه نزاع شده . دو سه نفر مقتول ، دكاكين بسته ، تكه نانى به دست نمىآيد . وزراء مجلس رفتند . وكلاى آذربايجان هم تلگرافخانه هستند . چه خوب در روزنامهء تايمز انگليس نوشته بود كه ايرانيها از تمام اختراعات اين قرن اخير اثر مخصوص در تلگراف مىدانند كه ابدا در نزد ما آن اثر و فايده مترتب نيست . مثلا هروقت هر جاى مملكت شلوغ مىشود وزراء يا وكلا
هامش
( 1 ) - از صحابى پيغمبر اكرم ( ص ) ( مسعود سالور )