دست دارم پيدا شده ارائه بدهم تا « گذر عارف و عامى به سر دار افتد . » مجلس را ختم مىكنند و مردم متفرق مىشوند . از استنطاقهاى حضرات چيزى مكشوف و معلوم نيست ، مگر استنطاق حيدر خان و ميرزا اسمعيل كه در وزارت خارجه شده كه آنهم فقط تفصيل گرفتارى آنهاست . چاپ كرده مىفروشند . گويا سايرين را سرا استنطاق مىكنند .
هبهنامه و الموت
شنبه 16 - امروز بنا بود دربخانه جمع شده از آنجا وزارت عدليه برويم . من زودتر از همه وارد باغ گلستان شدم . بعد عميد الدوله آمد . بيان كرد در راه وزير عدليه را ديدم . گفت شاه از دادن هبهنامه طفره دارد . رقعهء سختى حضرت و الا به من مرقوم دارد همان را روانهء حضور كنم . ديگر رفتن عدليه ثمر ندارد . آقاى نايب السلطنه را هم چند روز قبل ملاقات كرده ايشان هم پيغام داده بودند . عميد الدوله قرار شد ملكه ايران را هم راضى كند با جماعتى از خانمها اندرون رفته دادوبيداد كنند . در اين بين شاه بيرون تشريف آورد . جلوى اطاق برليان ايستاده بود نزديك رفته ، شاه پس از احوالپرسى از ما دو نفر نزديك من آمدند فرمودند حكايت الموت چه شد . عرض كردم كماكان باقى است . امير بهادر در نزديك بود عرض كرد مأمورى تعيين شده . به من فرمودند چرا نمىرود . عرض كردم براى اينكه جناب وزير ماليه قرار ديگرى مىخواهند بدهند . فرمودند چه قرار .
عرض كردم چون پارسال تمام ماليات را خوردند و به مردم هم مواجب نرسيد خيال دارند تيولات را اجاره بدهند . ماليات وصول مىشود . مردم به حقوق خود مىرسند ، تفاوتى هم براى دولت دارد . فرمودند بسياربسيار خوب خيالى است . امير هم عرض كرد واقعا خوب خيالى است . من باز عرض كردم به قدر دويست هزار تومان توفير در اين اجارات پيدا مىشود . شاه رد شد مخبر الدوله را صدا كرد . مشغول فرمايش با او بود كه صداى تفنگى بلند شد . شاه هرقدر خواست تغيير حالت ندهد ممكن نشد . ده دقيقه بعد از صداى تفنگ به اطاق تشريف برد .
تيول - مقررى - اجاره
اما مسئلهء تيول كه به شاه عرض شد . روز پنجشنبهء گذشته من وزارت ماليه رفته در نهايت تشدد مطالبهء مقررى را كردم . در سه ولايت قزوين ، ملاير ، همدان مقررى داريم و يك شاهى نرسيده است . وزير ماليه به عجز آمد كه چه كنم خوردهاند و نمىدهند و هيچ چيز به آنها اثر نمىكند ، شما راهى بنمائيد . گفتم براى چه تيولات را موقوف كرديد . باز نصف مقررى مردم رسيده بود ، به شما چه دادند . جواب داد هيچهيچ ، خوردند . گفتم اجاره بدهيد ، تفاوتى هم هركس مىدهد . گفت اول شما . و الله من آنوقت رئيس مجلس