تلگراف قشون مازندران
تلگراف ديگرى هم از قشون مازندران كه در استرآباد مىباشند به انجمن طبرستان رسيده بود كه با وجود اين خدمات شايان و فتوحات پىدرپى در استرداد صد و ده اسير ، جايزه و انعام ما اين است كه از ولايت تلگراف شده حاكم مأمور به سرخانه و لانهء ما براى مطالبهء جنس و اضافه ماليات گذاشته . پس معلوم مىشود ما را لازم ندارند . تا چهار روز ديگر يا ترك اين معامله را مجلس حكم كند ، يا اسلحه را ريخته به ولايت مىرويم . آنچه داريم فروخته خود را از چنگ ظلم نجات داده و جلاى وطن [ مى ] نمائيم .
اين تلگراف از گنبد قابوس بود ، بسيار بسيار مفصل ، خصوصا مال سپهدار . فورا لايحه براى مجلس نوشته روانه كردند كه قرار قطعى بدهند و الا استرآباد از دست مىرود . خود سپهدار هم تمام اين مطالب را تصريح كرده بود .
بارى سالار السلطان ، مديرى را به شيخ سيف الدين واگذار كرد . شيخ هم عارى بود و از اعزاز السلطان دستورالعمل مىگرفت كه يك عالم مزه و خنده داشت . اعزاز السلطان هم گاهى ناظم ، گاهى معلم ، بعد هم منشى شده بود . درست مثل تعزيهخوانهاى دهات كه يك نفر هم طبل مىزند ، هم امام مىشود ، هم زينب ، هم تعزيهگردان .
انجمن اصناف - دستگيرشدگان
هياهوها آرام گرفته ، فرمايشات ملك بىنتيجه ماند . زيرا قوه و قدرت حضرات بستن دكاكين است . « انجمن اصناف » اطاعت نكرد و ما به همان نطق حاجى امام جمعهء خوى و مختصرى از استنطاق رئيس پليس معتضد ديوان و امير معظم قناعت مىكنيم و قبل از درج آنها صورت اشخاصى كه در آن شب دستگير شدهاند بايد نوشت .
حيدر خان و ميرزا اسمعيل عبد اللهزاده رعيت روس مستخدم در كارخانهء چراغبرق امين ضرب ، ضياء السلطان و ناپسريش ، ميرزا موسى مدير الصنايع ، ميرزا آقا ، حيدر ، غلام حسين ، حسن .
نطق امام جمعهء خوئى
نطق حاجى امام جمعه روز چهارشنبه 13 ربيع الاول ، نمرهء 97 روزنامهء مجلس ، ستون اول .
همانطور كه جناب رئيس فرمودند تقريبا سه ساعت و نيم به غروب مانده به دربار رفتيم . پيش از آنكه شرفياب حضور اعليحضرت همايونى بشويم در منزل وزير دربار با هيئت وزراء و جمعى از محترمين مملكت مثل جناب عضد الملك و نير الدوله مجلس