بنگر اى شه ، شه سياه . . . * اسب مىتازد به ميدان شهان
از شياطين لشكرى آراسته * بر خلاف مملكت برخاسته
نه خدا داند نه قانون و نه شاه * پول مىخواهد سفيد و گر سياه
شه چو ماند بىخبر از ملك خويش * خاطرش از طفلكان گردد پريش
با خيال خويش بازى مىكند * در بساطت اسب تازى مىكند
خواهى ار ملكت همى ماند به دست * شاه باش و خسرو قانونپرست
مفسدان لات و لوط بىشرف * عاقبت ترسم كه سازندت تلف
يا ز ايران اى شهنشه جيم شو * با به دست مفسدان تسليم شو
مملكت دارى بدينسان خوب نيست * پادشاهى را چنين اسلوب نيست
اين نصيحت بشنو از اين ديزه خر * پادشاهى كن چو شاهان دگر
قابل توجه عزيزان بىجهت . قدّس ، يقدس ، مقدس ، مقدس .
حيف از قلم خرديزه كه بهطرف شما معطوف شود . خوب است در جهل مركب ابد الدهر بمانيد . حيا كه نداريد به يك خطاب مقدس پدر مملكت را درآورديد . هى مهمل . هى مزخرف . هى جدا . هى اكيدا . هى كابينهء وزراء . هى پارتى . هى دزدى . هى كميسيون . هى تكبر . هى فضولى . هى خودنمائى . نخود هر آش . عزيز بىجهت . چس نفس . نقش ديوار . صورت بىجان . اطاق پركن ( خرديزه ) . [ پايان شبنامه به نام خرنامه ]
از خود نويسندهء اين نظم و نثر اگر علاج و چارهء نظم و امنيت مملكت را جويا شوند از عهدهء جواب و راه علاج برنمىآيد باز . . . اگر براى كسى كار نكرده براى خود و اولادش تهيه و تدارك معاش كرده است .
تلگراف سپهدار تنكابنى
جمعه 15 - امروز « انجمن رابطه » در « مجمع قاجار » منعقد بود . مطلب تازه تلگراف سپهدار بود كه تا حال نه حقوق قشون داده شده نه قشونى از عراق آمده . من هم بيش از اين نمىتوانم از كيسهء خودم خرج قشونكشى اينجا بكنم . ديگر به تمجيدات كتبى و زبانى اولياى امور متقاعد نمىشوم . مجلس هم جواب صحيح نمىدهد . مخارج گذشته را بدهيد آتيه را هم محل پابرجائى معلوم كنند ، و الا بيش از اين قوه ندارم و به تكليف خود رفتار خواهم كرد .