هاون پولادى برداشته . جهت ترجيح اين اشياء سنگين بر قاليچههاى سبك را من نفهميدم . اما البته خودش فهميده است . معلوم شد شهر ما و امنيت ما حكم نمىكند من دو اطاق مبله جنب هم داشته باشم . لهذا گفتم مبل آن را كلية جمع كردند . واقعا هم براى ايرانيها كه در يك اطاق مىتوانند تمام اسباب راحتى و مايلزم يك آپارتمان را فراهم كنند فضولى است دو سه اطاق فرش و مبله نمايند . اين همه ضرر از رفتن يك شب فرخ ميرزا روى داد و الا اگر او بود البته هزار نفر دزد را جواب مىداد . . . « 1 » هرچه فرستاديم عقب نايب محله و پليس پيدا نشدند . بعد معلوم شد نايب در شيركخانه و پليس در شيرهكش خانهء او مست عرق ، ديگرى مشغول چرت ترياك است . فايده هم ندارد مگر انعامى بگيرند .
رفتم بيرون . هوا سه روز است سرد شده خيلى سردتر از زمستان . شب اول ماه هم به قدر دو انگشت برف آمد . مهمانى ديروز حاجى امير الدوله و آن هنگامه بقدرى مرا خسته كرده است كه الان هم حال نيامدهام . از اين شوخيها مدتى است نمىكنم لهذا آن ترك عادت قديم باعث اين همه خستگى شده .
مقتدر نظام آمد . قرار شد هزار و چهارصد تومان را بدهم و هزار تومان ديگر را يك ساله تجديد معامله كنم . مىگفت نظام السلطنه خيال دارد حكومت كاشان را به من بدهد .
خانهء ميرزا ربيع آقا مستوفى سركارات روضه رفتم . ملكآرا بود . او هم از دوندگى ديروز خسته بود . نقطهء اميد و نجات ملكآرا بعد از آنهمه اتلاف مال بسته به اين املاك مرحوم حاجى است . از همه بيشتر مىرود و اصرار دارد . مرا مجبور كرد خانهء عميد الدوله رفته بعد از استفسار از او خواهش كنم كه بيايد و با حضرت و الا شرفياب آستان مبارك شده و هبهنامه را بگيرند . آنجا رفتم .
عدل الدوله حاكم يزد
معلوم شد حكومت يزد كه با وزير دربار بود حالا هم برادرش عدل الدوله حاكم بود به استدعا يا تصويب او به شاهزاده مرحمت شده . خيلىخيلى تبريك و تهنيت گفتم . اما مىگفت آنجا بقدرى شلوغ و مغشوش است كه به وصف برنمىآيد . عدل الدوله را هم براى آنكه يك نفر قاتل را قصاص داده اهالى شهر جبرا خارجش كردهاند .
كشتن قوام الملك
آنجا شنيدم كه امروز صبح قوام الملك شيرازى را نوكر معتمد ديوان به دو تير تپانچه آسودهاش كرده .
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .