از آنجا به خانهء وزير جنگ رفتم . با حاجى مجد الدوله يك دفعه وارد شديم . سردار منظم كه مقصود من بود بعد از ده دقيقه داخل شد پيش من نشست . اول جوياى پول شدم و گفتم آقاى عماد السلطنه چند روز ديگر وارد مىشود خواهشمندم مقررى ايشان را بدهيد ، چون وزير جنگ حكم كرده است كه اين پول را بدهد ناچار لاعلاج است . قول داد روز سهشنبه بدهد و اگر بدهد او شق القمر كرده من شق الشمس . . . « 1 »
مستمريها و حقوقها - وثوق الدوله
من نمىدانم مجلس براى چه آنقدر در كسر حقوقات و تعديل آنها زحمت كشيد و مبلغى به مردم بيچاره ضرر زد و كيسهء وثوق الدوله را پر كرد . به هيچكس كه چيزى داده نشد و حقوق احدى نرسيد . باز آن وقت به خيال شاد و مأيوس نشده بودند كه بهتر بود .
آنقدر هم ضرر نكرده بودند . جهنم كه وثوق الدوله هم خانه نداشت . من كه ندارم مگر چطورم .
بمباندازها
از سردار منظم « 2 » پرسيدم بماندازها و مرتكبين آن پيدا شدهاند . جواب داد بلى . گفتم اينها بودند كه دستگير كرديد . جواب داد خير مرخص شدند . باز پرسيدم مرتكب معلوم شده است . گفت آرى ، گفتم كيست . جواب گفت آنچه معلوم شده شش نفر آن روز بودند ، اسم آنها معلوم ، خانهء آنها معلوم ، بعضى اسباب و عكس و كاغذجات آنها به دست آمده و در ادارهء نظميه حاضر است . پرسيدم كجائى هستند ، اسم آنها چيست . اسم آنها را نگفت . اما گفت آذربايجانى نه تبريزى هستند و آن روز شش نفر مرتكب اين كار شدهاند . اما عدهء آنها زياد است . گفتم پس چرا با اينكه كاملا شناختهايد دستگير نمىكنيد . آهى كشيده جواب داد از همان روز مفقود الاثر شدهاند و تا امروز هرچه تفحص و تجسس كردهايم مكان و مسكن آنها معلوم نيست . باز جويا شدم كه از آن بم كه در كوچهء پشت خانهء صاحب اختيار محترق شد گفتند يكى را اداره آوردند . اينجا درست كردهاند يا از فرنگ آوردهاند . جواب داد همه مىگويند كار اينجا است . اما من گمان مىكنم از فرنگستان آمده باشد . گفتم امروز صبح شبنامهاى ديدم كه مهر دستى انجمنى
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .
( 2 ) - نام اين شخص در صفحات بعد امير معظم آمده است .
منظور مصطفى قلى خان قاجار دولو حاجب الدوله مظفر الدين شاه است كه پس از فوت او ملقب به امير معظم شد و مؤلف به اشتباه امير منظم نوشته است . ( مسعود سالور )