داشت شما ملاحظه كردهايد . گفت خير خواهش مىكنم براى من روانه كنيد بلكه از آن هم چيزى كشف شود .
شبنامهء ديگر
اين شبنامه را امروز مشهدى اكبر ترسوى ما آورده بود . دستش مىلرزيد . مثل اين كه توى آن بم گذاشتهاند و الان محترق مىشود . مختصرا نوشته بود .
« تمام اين حركات كه از ما ناشى مىشود بواسطهء همراهى نكردن محمد على ميرزا است و الا ما نمىخواهيم اسم ملت ايران به بدى در برود . همينطور كه بدون خونريزى مشروطه را گرفتيم باز ميل داريم بدون خونريزى متمم آن انجام بگيرد . اگر بخواهيم در يك روز خون نجس مستبدين را خواهيم ريخت و جهان را از لوث وجود آنها پاك خواهيم نمود . بىجهت مردم را اذيت نكنيد ، دستگير نكنيد كه مرتكب ما هستيم و شما نمىتوانيد پيدا كنيد . روز اول يك بم در جلو خان صاحب اختيار گذاشتيم . دفعهء دوم شبانه كه به كسى صدمه نزند بم كوچكى در قرب خانهء علاء الدوله آتش زديم . چون امين السلطان باعث خرابى مملكت شده بود و بعد هم جبران گذشته را نكرد او را كشتيم .
حالا هم محض تنبيه و برگشت اعليحضرت و همراهى او دو بم به اتومبيل خالى انداختيم . ما نمىخواهيم شاه را بكشيم و مستبدين را قتلعام كنيم . ميل داريم شاه ما هم مثل سلاطين فرنگ تنها و بىحافظ همهجا آزاد برود و بيايد . پس با مشروطه همراه شود و چند نفر [ را ] كه اطراف خود نگاه داشته خارج كند . و الا بلاى آسمانى نازل شده و اين مرتبه مهلت نمىدهيم . عمدا اشتباه نمىكنيم . زندهباد مشروطه ، پايندهباد مجلس شوراى ملى . »
( مهر بزرگ به شكل تازه داشت . يك آيهء قرآن بود و بعد « انجمن حريت و آزادىطلبان » با مركب قرمز آخر شبنامه زده بودند . )
ناصر الدين شاه مىتوانست
تا امروز شبنامهء ممهور ديده نشده بود . خط مهر هم بسيار خوب بود . من نمىدانم همراهى شاه كدام است . هرچه مجلس مىخواهد كه مىكند . منتهى مملكت ما بىثروت و بىعلم است . صنعت و تجارت و زراعت هم ندارد تقصير كسى نيست . سابقا من معتقد بودم اگر شاه بخواهد كارها منظم مىشود . اما حالا ابدا اعتقاد ندارم . اگر تمام سلاطين كرهء ارض جمع شوند ، تمام عقلاى دنيا حاضر شوند ايران منظم نمىشود كه نمىشود و به اين زوديها نخواهد شد . روزى صد دفعه محمد على شاه را بكشند و زنده نمايند و ده مرتبه وزراء را تغيير بدهند ، هزار دفعه وكلا را اخراج كرده عوض بگيرند