نمرهء خانهها
كوچهها را نمره مىگذارند و اسم مىگذارند . اگر آنوقت در اسم كوچه و آدم سهو مىشد حالا در نمرهء آن مىشود . زيرا از صد نفر اهل پايتخت ما ده نفر رقم هندسى را نمىتوانند بخوانند . آنوقت خانهء فلان آدم را از دكاندار و عابر سبيل يا اهل آن كوچه جويا مىشدند حالا بايد يك نفر را پيدا كنند كه خانهء نمرهء چهار را خوانده و نشان بدهد ، بلكه به اين واسطه مردم از تمام حساب اين نه حرف را ياد بگيرند . درب خانهء ما قرب هفتاد نفر مستخدم است ، امروز حساب كردم شش نفر آنها رقم هندسه را مىتوانند بنويسند و بخوانند . منجمله از نوكرهاى من و افخم الدوله حاجى سيد مجتبى و تقى است و از نوكرهاى حضرت و الا چهار نفر . زنها كه هيچ نمىدانند .
ايران و تصنيفات الكساندر دوما
تا غروب منزل بودم كتاب « شواليه دارنتال » را مىخواندم . بسيار بامزه است . اين هم از تصنيفات الكساندر دوما است . مصنف مشار اليه سيصد و شصت كتاب از تاريخ و رمان نوشته الحق نويسندهء كاملى بوده . اگرچه مملكت ما را تصنيفات او برهم زد ، اما شايد اصلاح كند .
تلگراف آقاى عماد السلطنه از زنجان رسيد ، 27 وارد شدهاند . شهرت دارد فخر الملك معزول و قايممقام منصوب شده است . وزير تجارت و گمرك مؤتمن الملك شد . قائممقام با آنهمه شيطنت گل نكرد .
ايرانى و يك اطاق
شنبه 4 شهر صفر المظفر - صبح مرا مادر بچهها بيدار كرد كه دزد آمده و از اطاق جنب اطاق بزرگ چند قاليچه و از آشپزخانه مقدارى مس برده است . پنج شش روز قبل به ميرزا يحيى گفتم پردهء اين اطاق را بكوبد ، يك آينه هم از بيرون دادم روى بخارى بگذارد . آقاى مبلساز ما چند قاليچه هم به ديوار اطاق آويخته بود . فرخ ميرزا هم امشب نبود كه هميشه زير كرسى اين اطاق بزرگ مىخوابيد . من هم از مهمانى ديروز حاجى امير الدوله كه جوانها بقدرى خسته و ماندهمان كرده بودند يك دنده خوابيده تا صبح هيچ بيدار نشدم . آقاى دزد مجال خوبى و وقت بسيارى داشتند . از اين جهت قاليچهها را كنده دو دانهء ممتاز آنها را يكى كار ساروق كه در سفر ملاير اول خريدم ديگرى كار تبريز دستگاه مرتضوى را جدا كرده مابقى را روى هم ريخته بود . رختخواب و پشتى و غيره را ابدا دست نزده است . از آشپزخانه هم يك مجموعهء بزرگ با يك هاون برنج و دسته