خود آنها بودند . حالا يك مطلبى به اين بزرگى كه يقينا همدست بودند ممكن نيست مكشوف نشود . منتهى بايد دنبال كنند ، اصرار كنند ، ابرام كنند تا پيدا شود .
چراغان
با معتمد الدوله و معتضد السلطنه و شعاع الدين ميرزا منزل آمديم . بعد با كالسكهء معتضد السلطنه تا ميدان توپخانه رفتيم . مراجعت من و شعاع الدين ميرزا پياده از بازار آمديم . چراغان كرده بودند و عموم مردم شاد بودند . تف و لعنت به مرتكبين اين عمل شنيع مىكردند . گفتند درب مجلس و انجمنها را هم چراغان خوبى كردهاند .
شبنامهء تقلبات ملوكانه
سهشنبه 29 محرم الحرام - اول صبح كه بيرون رفتم معلوم شد سه عدد شبنامه در جلوخان عمارت حضرت و الا روى سكو گذاشته بودند . يكى از آنها را به من دادند .
بالاى صفحه نوشته بود « تقلبات ملوكانه » . آنوقت به عبارات بسيار سخيف ركيك بىمزه كه : رفيق ديگر اين چه كارى بود كردى . بم از ايران به عمل نمىآيد . معلوم است از فرنگستان مىآيد . گمرك ما كه خيلى سخت است ، پس شاپشال خان آورده و آن قايممقام وزير گمرك كه همه چيز را غيب مىكند اين را هم غيب كرده و اگر كار خودت نبود چرا به خودت نخورد . چرا مثل شاه مبرور كه هميشه در اتومبيل مىنشست شما در كالسكه نشسته و صد ذرع عقبتر مىآمدى . همه اينها دلالت بر اين مىكند كه خودت اين دستورالعمل را دادهاى . اما خوب نكردى . به مردم ياد دادى . حالا فكر خودت باش . با مشروطه همراه شو و الا از اين سرمشق كه به ما دادى زود پاداش خواهى گرفت . براى ايز گم كردن دو مسلمان بيچاره را هم پشت خانهء صاحب اختيار تلف كردى . تمام اين كار براى اين بود كه اگر آنجاها كه ميل دارى بم آتش بگيرد گردن ديگران بگذارى . . . « 1 »
اگر همه را دروغ نوشته باشد انضباط گمركخانههاى ما را راست نوشته . اگر مضبوط نبود دو عرابه توپ « مكسيم » را به عنوان اسباب و چرخ آشپزى رد نمىكردند و قزاقهاى روس متصل رد نمىشدند .
حضرت و الا پشت هم پيغام مىدادند دربخانه نزد وزير داخله و وزير ماليه براى صدور حكم الموت برو . من مشروطه شدن ايران را نزديك است اعتقاد بيارم ، اما نظم الموت را هرگز هرگز . جناب نظام السلطنه بالاخانه بودند به خيال خود به آرزوى خود رسيده صدراعظم شدهاند . اما « ميان ماه من با ماه گردون . تفاوت از زمين تا آسمان است . »
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است