تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1975

مساهمون:

ص١٩٧٥
نبايد برود . من در اينجا حكايتى از شاه شهيد دارم كه انشاء الله فردا مىنويسم زيرا خيلى الان خسته‌ام و متفكر كه فردا باز چه خواهد شد و چه انقلابى سر خواهد گرفت . تا چند روز مىرويم راحت بشويم يك كار تازه از روى جهل و نادانى پيش مىآيد كه عقل هر عاقلى در تعبير و تفسير آن عاجز است . تازه بعد از آن بلواى نهم ذيقعده چند روز بود مردم اينجا و ولايات آسوده شده بودند اين مسئله رخ داد . حالا تا كى گرفتار و دچار باشيم خدا لعنت كند الكسندر دوما را ، گور پدر فرانسه و مملكت فرانسه .

خانهء عز الدوله و احتياط ناصر الدين شاه

حضرت والاى ما در فوت پدرش محمد شاه مرحوم با ركن الدوله چهار پنج ساله بودند ، در حقيقت پدر به خود نديده و پدر آنها ناصر الدين شاه بود . در سن يازده از اندرون خارج شدند و سالى پانصد تومان مقررى دادند . يك سر به حكومت قزوين رفت و هفت سال به پيشكارى حاجى حسن خان افشار و علاء الملك مرحوم برادر ميرزا حسين خان سپهسالار حكومت داشت . به هزار زحمت عمارت يحيى خان بابى در مسجد حوض را شاه داد كه الان مسكن آقاى عماد السلطنه است . زير زمين بهشت او كه بابيها را بهشت عنبر سرشت بود تا چند سال قبل باقى بود . در حقيقت خانهء يحيى خان تاريخى است . بعد آن خانه را به وراث يحيى خان دادند . چهار هزار تومان پول خانه به حضرت و الا ، نصف آن خانه را والدهء شاهزاده خريد كه حالا در تصرف آقاى عماد السلطنه است . مختصر چند سال خانه‌هاى ميرزا محمد خان سپهسالار را كرايه كرده بودند كه اين خانه الان مشهور است و مسيو ربينو رئيس بانك شاهنشاهى منزل دارد و نزديك است به همين مكان كه به شاه بم انداختند . ناصر الدين شاه هميشه از اين راه به دوشان‌تپه مىرفت . آن‌وقت هم باغ لاله‌زار و باغ‌وحش فروخته نشده بود و اين خيابان و كوچه و خانه‌ها نبود . حضرت و الا مىفرمودند ديوار سمت خيابان اين خانه « صندوقه » و « تيغه » داشت . يك روز ديدم جمعى عمله و كارگر بدون اذن و اجازهء من با يك نفر مأمور پشت‌بام رفته صندوقه را خراب مىكنند . من متغير شده ، خانهء غير آن هم مسكونى مرا چرا خراب مىكنند . مگر چه شده . به آدمها فحش دادم . رفتند و آمدند كه حكم شاه است . من ساكت شده آنها بعد از خرابى صندوقه رفتند . با كمال تغير عريضه به شاه كرده كه بدون جهت خانهء مرا چرا خراب مىكنند . جوابى اظهار التفات نوشت و از راه ديگر درآمد . بعد به من گفتند چون شاه هميشه از اينجا رد مىشود احتياط كرده مبادا پشت
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1975 | قهرمان ميرزا عين السلطنه