تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1978

مساهمون:

ص١٩٧٨

عرض تشكر

سه ساعت و نيم به غروب مانده دربخانه رفتم . نزديك قصر ابيض شاهزادگان جمع بودند . خيلى معطل شديم تا سفير انگليس و هلند از حضور مراجعت كردند . شيخين متشخصين ما حاضر نشدند . ناچار مؤيد السلطنه را گفتيم خطيب ما بشود . قاجاريه به باغ آمدند . آقاى عضد الملك هم بود . همه به دقت خودمان وارسى كرديم كه اسلحه نداشته باشند . چون زياد بوديم در اطاق ممكن نشد برويم . جلوى اطاق برليان صف كشيده اعليحضرت بيرون تشريف آوردند . سر صف ملك‌آرا ، بعد معتضد السلطنه ، بعد من ايستاده بوديم . قاجاريه بعد از شاهزادگان . خيلىخيلى شاه اظهار التفات كرد . عضد الملك و مؤيد السلطنه جوابهاى خوب دادند . سه مرتبه به صوت بلند شاهنشاه ما زنده‌باد گفتند . حقيقة همه كس شادى مىكرد و خوشبختى ملت ايران بود كه به خير گذشت ، و الا براى حالت حاضر مملكت و اين نقاقها كه ما بين همه هست بسياربسيار قضيهء ناگوارى بود كه نتيجهء آن با اين هرج‌ومرج و اغتشاش داخله و طمع همسايه خسران عظيمى داشت . به عبارت اخرى آنقدر مغشوش مىشد كه مملكت از دست مىرفت . از تمام ادارات و وزارت‌خانه‌ها امروز هيئتى برحسب اخبار وزير دربار به حضور رفته بود [ ند ] و اظهار تشكر و شكرگزارى كرده بودند . شاه امروز عصر كه حضرت و الا رفته بود فرموده بودند كار به اين بزرگى را مىخواهند ماست‌مالى كنند . قبل از شرفيابى صنيع الدوله وزير ماليه نزديك ما ايستاده بود . بعد از احوال‌پرسى حكايت ديروز به ميان آمد . مدتى شكايت از اوضاع مملكت كرد . بعد من گفتم چيزى كه كسر داشتيم بم انداختن بود كه صورت گرفت . گفت بله اما انشاء الله دستگير مىشوند و به سزا و جزا مىرسند . شعاع الدين ميرزا گفت باور نمىكنم .

درناهاى ديوژن

حكايت كرد در يونان وقتى كه ديوژن يونانى را كشتند كسى جز قاتلين حاضر نبودند . سه چهار درنا از هوا مىگذشت ديوژن آنها را شاهد گرفت . سالها از اين قتل گذشت و كسى قاتل را نشناخت . در المپياد ( كه سالى يك مرتبه در يونان جشنى و امتحانى بود مردم كشتى مىگرفتند ، اسب‌بازى مىكردند و چند سال هم مىشود پادشاه حاليهء يونان اين رسم قديم را احياء كرده ) مردم مجتمع بودند ، چند عدد درنا از هوا گذشت . يكى به رفيق خود گفت درناهاى ديوژن است . فورا آن كسى كه نزديك آن دو نفر بود گفت درناهاى ديوژن يعنى چه . هرچه خواستند عذرى بياورند او قبول نكرد . به سايرين گفت كم‌كم به گوش همه رسيد . هر دو را گرفتند و بعد از استنطاق معلوم شد قاتلين ديوژن