تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1962

مساهمون:

ص١٩٦٢
آقا نشسته بودند . سالار هم مشغول سان قاجاريه بود . اول مژده داد كه آقا و ظل السلطان و مشير السلطنه خدمت شاه بودند جناب ظهير الاسلام وارد مىشود ظل السلطان و مشير السلطنه به فاصله برخاسته مرخص مىشوند . آقا كه مىخواهد برود ظهير الاسلام مىگويد عرض دارم كه حضور شما لازم است . بعد عريضه را به شاه مىدهد ملاحظه مىفرمايند و امهار را هم نظر مىفرمايند . سؤال مىكنند درست تصريح كنيد . ظهير الاسلام كه برداشت صحبت را مىكند آقاى عضد الملك ديگر آنچه لازمهء همراهى بوده مىكند . بيچاره خبر ندارد اصفهانك و دولاب او كه در حقيقت دارائى عضد الملك همان است جزو اين املاك است و شاه را مطمئن مىكند ضرر به حال او ندارد بلكه فايدهء بسيار دارد و عرض مىكند ورثه حاضرند كه يك سهم بزرگى تقديم قبلهء عالم كنند كه ملك خاص شاه مىشود و به ملت ربطى نخواهد داشت . شاه مىفرمايند روز سه‌شنبه هبه‌نامچه را مىدهم . ظهير الاسلام عرض مىكند بنده كه محصلى نمىتوانم بكنم . مىفرمايند خير خودم روانه مىكنم و يا به توسط كى بفرستم . ظهير الاسلام عرض مىكند چون خانهء مختار السلطنه نزديك است به او التفات بفرمائيد . مىفرمايند بسيار خوب . پس از كمى صحبت با سردار از براى همدم خانم كه قرار شد باز خدمت عضد الملك برسيم منزل آمدم كه به حضرت و الا مژده بدهم . معلوم شد گماشته ظهير الاسلام بر من سبقت گرفته و تمام تفصيل را عرض كرده است . از آنجا خانهء شاهزاده والى رفتم تفصيلات را گفتم . ديگر خسته شده بودم و شب را آن محله خانهء مفرح الدوله ماندم .

مجاهدهاى قفقازى

اتفاق تازه سه نفر از همان قفقازيهاى پدرسوخته به خانهء زنى در كوچهء ظل السلطان وسط روز مىروند . اهل محل طاقت نياورده كه در خانهء مسلمى روز روشن بروند مىخواهند آنها را بگيرند تپانچه كشيده‌اند . يك نفر سيد تقى نام و يك نفر آلوفروش [ را ] همانجا مىكشند . سوار درشكه شده تا ميدان توپخانه مىروند . آنجا يك نفر را دستگير ، دو نفر ديگر باز درشكه نشسته درشكه‌چى را تهديد قتل مىكنند . ناچار آنها را سفارت روس مىبرد . جمعيت آنجا جمع مىشود ، در را مىبندند و قزاق روى پشت‌بام مىگذارند تا از حكومت و وزارت خارجه آمده مردم را متفرق مىكنند تا بعد قرارى داده شود . آن دو نعش را مجلس مىبرند . از قرار معلوم دو سه عراده توپ هم دولت روس وارد خاك ايران از سرحد آستارا كرده . اول گفته‌اند اجازه داريم بعد جبرا داخل كرده‌اند . روزنامهء مجلس نويسندهء تازه پيدا كرده بسياربسيار خوب سياسى و پلتيك