شعر شيخ الرئيس
اشعارى جناب شيخ الرئيس گفته چون بسيار خوب گفته مىنويسم :
گر زدند اهريمنان از مكر و دستان راه شاه * عون يزدان برد شه را باز سوى شاهراه
تا كه سوگند ملك چون صبح صادق تازه گشت * روز استبداديان چون روى زنگى شد سياه
شاه آدم بود و از يك ترك اولى بازگشت * معدلت پرور شد و قانونطلب ، مشروطهخواه
. . . از ما بهتران آن پيشواى مهتران * چون عزازيل است و هرگز برنگردد از گناه
چون كه عفريتى به دربار سليمان راه يافت * خواست جولانگاه ديوان آن همايون بارگاه
ساخت در ميدان ارگ از بهر غولان ساز و برگ * مستبدين مست و بيدين ، پاى كوبان با رفاه
روز ميدان كار مردان نايد از زن گرچه سخت * بر ميان خود كمربندد به سر بنهد كلاه
حمله بلوائيان و حيلهء حلوائيان * لاجرم افزود مجلس را دو چندان عزّ و جاه
شبههاى مىرفت در بيدارى ايرانيان * شاهكار ملت از مردم ببرد اين اشتباه
مجلس شوراى ملى را نگهبان ايزد است * صاحب عصر است اين كاخ مقدس را پناه
چون نگهدارش محمد ، چون سپهدارش على * از جنود لم تردها اين معسكر را سپاه
هركه با ملت پسندد ظلم و كين شلت يده * هركه را حب الوطن ايمان و دين روحى فداه
حضرت شيخ جامع معقول و منقول است . كمالات او حد و حصر ندارد . فرانسه هم مىداند . سياحت بسيار كرده منبر مىرود و بسيار خوب موعظه مىكند . افسوس كه شاهزاده و بدبخت است . بعضيها هم گردن خودشان معظمله را متهم مىدانند . اواخر 1316 كه شيراز رفتم تا حال با حضرت شيخ ارادت مىورزم و بندگى دارم . آنوقت